<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
















































































<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
<title>Radio Zamaneh</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/" />
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://radiozamaaneh.com/atom.xml" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008://4</id>
<updated></updated>

<generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.31</generator>

 
<entry>
<title>تجمع در اعتراض به نتایج آزمون سراسری</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6250.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.24408</id>
 
<published>2008-09-07T21:47:47Z</published>
<updated>2008-09-07T20:19:34Z</updated>
 
<summary>گروهی از داوطلبان ورود به دانشگاه‌ها در اعتراض به اعلام نتابج کنکور سراسری، مقابل ساختمان سازمان سنجش تجمع کردند.</summary>
<author>



</author>
<category term="ایران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>گروهی از داوطلبان ورود به دانشگاه‌ها امروز یکشنبه در اعتراض به اعلام نتابج کنکور سراسری مقابل ساختمان سازمان سنجش تجمع کردند.</p>

<p>خبرگزاری ایسنا در گزارشی از تجمع مقابل ساختمان سازمان سنجش اعلام کرد که تجمع‌کنندگان نسبت به ساز و کار پذیرش دانشجو اعتراض دارند و آن را «ناعادلانه» می‌دانند.</p>

<p>سازمان سنجش یکی از ادارات زیر مجموعه وزارت علوم است که مسئولیت برگزاری آزمون‌های سراسری دانشگا‌ه‌ها را بر عهده دارد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/san10.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>براساس این گزارش، برخی از معترضین با داشتن رتبه‌های دو و سه رقمی گفته‌اند که باید در یکی از رشته‌های مورد علاقه‌اشان در تهران پذیرفته می‌شدند که «متاسفانه چنین نشده است.»</p>

<p>یکی از معترضان گفته که با رتبه ۱۲۸۷ زير گروه رياضي فني از منطقه يك، در هيچ دانشگاهي در تهران قبول نشده است.</p>

<p>به گفته این فرد «طبق روال همه ساله، رتبه حدود يك‌هزار علوم رياضي بايد بتواند حداقل در يكي از رشته‌هاي علوم پايه قبول شود.»</p>

<p>مادر يكي ديگر از داوطلبان نيز با بيان اينكه فرزندش از استان محروم لرستان در كنكور شركت كرده است، گفت: «فرزندم در رشته رياضي كاربردي شهر رفسنجان قبول شده است، در حالي كه در هنگام انتخاب رشته شهر رفسنجان را انتخاب نكرده‌ بوديم.»</p>

<p>معترض دیگری که رتبه ۴۰۰ را در کنکور کسب کرده نیز گفت که « من مردود علمي شده‌ام. گويا حتي در دوره‌هاي متمركز و نيمه‌متمركز و شبانه و غيرانتفاعي و شهرستان هم براي رتبه ۴۰۰ هنر از تهران ظرفيتي وجود نداشته است.»</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/san20.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>در واکنش به این اعتراض‌ها ابراهيم خدايي معاون سازمان سنجش آموزش كشور با حضور در جمع معترضين وعده داد که به اعتراض‌ها رسیدگی و نتایج آن را تا دو هفته دیگر  اعلام کند.</p>

<p>نتایج نهایی آزمون سراسری سال ۸۷ دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی كشور، پنچشنبه گذشته اعلام شد که براساس آن از میان یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر، ۴۳۷  هزار و ۶۹ نفر پذیرفته شدند كه ۶۴ درصد آن‌ها را دختران تشكیل می‌دهند.</p>

<p>انتشار نتایج آزمون سراسری دانشگاه‌های دولتی همه ساله با اعتراض گروهی از داوطلبان مواجه می‌شود.</p>

<p>در ایران تحصیل در دانشگاه‌های دولتی رایگان است، اما به علت ظرفیت‌ محدود دانشگاه‌ها، داوطلبان باید آزمونی سخت را پشت سر بگذارند.</p>

<p>در آزمون سراسری امسال، ۱۵۸ هزار و ۹۱۱ نفر از پذیرفته‌شدگان مرد و ۲۷۸ هزار و ۱۵۸ نفر زن هستند.</p>

<p>بنا بر اعلام مسئولان سازمان سنجش، در حال حاضر در مجموع حدود ۶۲ درصد پذیرفته‌شدگان دانشگاه‌ها دختر و ۳۸ درصد آن‌ها پسر هستند كه این آمار با احتساب دانشگاه‌های آزاد، فراگیر و علمی كاربردی، به ۴۹ درصد پسر و ۵۱ درصد دختر می‌رسد.</p>

<p>براساس آمار‌های سازمان سنجش، این سازمان سالانه ۹۵ کنکور در ایران برگزار می‌کند.</p>

<p>تعداد ۷ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر در سال در آزمون‌های سازمان سنجش شرکت می‌کنند که از این تعداد تنها یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر در کنکور سراسری به رقابت می‌پردازند.</p> 






















</div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>استادان دانشگاه علیه جعل و تقلب علمی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6251.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.24412</id>
 
<published>2008-09-07T21:45:47Z</published>
<updated>2008-09-08T00:28:18Z</updated>
 
<summary>گروهی از دانشگاهیان ایران اعلام کرده‌اند که قصد دارند با جعل و تقلب علمی که با هدف اخذ مدرک یا ارتقای مرتبه‌ دانشگاهی صورت می‌گیرد، مبارزه کنند.</summary>
<author>



</author>
<category term="ایران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>گروهی از دانشگاهیان ایران اعلام کرده‌اند که قصد دارند با «تقلب علمی و حرکت‌های غیر اخلاقی» که با انگیزه‌هایی چون اخذ مدرک یا ارتقای مرتبه‌ دانشگاهی صورت می‌گیرد، مبارزه کنند.</p>

<p>هسته اصلی این گروه را جمعی از اساتید دانشگاه‌های شریف، تهران، مدرس، بهشتی و اصفهان تشکیل داده‌اند.</p>

<p>در وبلاگی که از سوی این دانشگاهیان با عنوان «اساتید علیه تقلب» راه اندازی شده، آمده است: «این بلاگ به همت تعدادی از اساتید دانشگاه‌های کشور ایجاد شده است و هدف آن مبارزه با تقلب علمی در دانشگاه‌ها» است.</p>

<p>این دانشگاهیان همچنین با ابراز تاسف از گسترش «حرکت‌های غیر اخلاقی در فضای علمی کشور» اعلام کرده‌اند: «با هرگونه تقلب مخالفیم و سکوت در برابر آن ‌را هم نمی‌پذیریم.»</p>

<p>مدیران این وبلاگ که جمعی از اساتید دانشگاه هستند، افزوده‌اند که قصد دارند «بدون ذکر نام، موارد و روش‌های تقلب» در جامعه علمی کشور را افشا کنند.<br />
آنها در عین حال اعلام کرده‌اند که می‌خواهند مسئولان را وادار به برخورد جدی با ریشه‌های جعل و تقلب علمی در ایران کنند.</p>

<p><a href="http://profs-against-plagiarism.blogspot.com/">وبلاگ «اساتید علیه تقلب» را ببینید</a></p>

<p>درخواست از مسئولان جمهوری اسلامی برای برخورد با ریشه‌های جعل و تقلب علمی در ایران در حالی مطرح می‌شود که صحت مدرک تحصیلی علی کردان وزیر کشور و محمدرضا رحیمی معاون پارلمانی و حقوقی رئیس جمهور در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.<br />
تحقیقاتی که از ماه گذشته از سوی مجلس شورای اسلامی و وزارت علوم درباره مدرک آقای کردان آغاز شده، تاکنون نتایج آن مشخص نگردیده و در اختیار افکار عمومی قرار نگرفته است.</p>

<p>دانشگاه آکسفورد نیز که آقای کردان ادعای دریافت مدرک دکترای افتخاری در رشته حقوق اساسی از این دانشگاه را کرده، با صدور بیانیه‌ای این ادعا را نا صحیح دانسته است.</p>

<p>به‌نظر می‌رسد بخشی از جریانی که در هفته‌‌های اخیر با رویکرد مقابله در برابر جعل و تقلب مدارک و مقالات دانشگاهی شکل گرفته، در حقیقت رویکردی اعتراضی به گزارش‌ها در مورد صحت مدارک تحصیلی برخی مدیران جمهوری اسلامی است.</p>

<p>این گروه «اساتید علیه تقلب» در حالی فعالیت خود را آغاز کرده که پیشتر محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهوری اسلامی، به وزارت علوم دستور داده بود تا صحت مدارک علمی برخی از مدیران دولت را مورد ارزیابی قرار دهد.</p>

<p>مشخصات اساتیدی که در 21 مرداد ماه امسال اقدام به راه‌اندازی وبلاگ «اساتید علیه تقلب» کرده‌اند، به این شرح است: «محمد قدسی، کیارش بازرگان، شادرخ سماوی، قاسم جابری‌پور، محسن شریفی، منصور جم‌زاد، پژمان خدیوی، امیرحسین جهانگیر، میر عباس جلالی، ایوب ترکیان، حمید سربازی‌آزاد، عبادالله محمودیان، مهرنوش شمس‌فرد، حسین گنجی دوست، رضا کراچیان، بیتا ایاتی، احسان‌الله کبیر، سرمد قادر، مجتبی شریعتی نیاسر، حمید سلطانیان زاده، مرجان سیرجانی، محمدعلی قناد، غلامرضا خسروشاهی، حمیدرضا ربیعی، محمد مهدیان، یاشار گنجعلی و محمدعلی صفری.»</p> 






















</div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>استیضاح وزیر آموزش و پرورش منتفی شد</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6248.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.24400</id>
 
<published>2008-09-07T20:19:10Z</published>
<updated>2008-09-07T15:38:47Z</updated>
 
<summary>طرح استیضاح علیرضا علی احمدی وزیر آموزش و پرورش، که هفته گذشته از سوی ۸۲ نماینده مجلس درخواست شده بود، منتفی شد.</summary>
<author>



</author>
<category term="ایران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>طرح استیضاح علیرضا علی احمدی وزیر آموزش و پرورش که هفته گذشته از سوی ۸۲ نماینده مجلس امضاء و از سوی هیئت رئیسه اعلام وصول شده بود، منتفی شد.</p>

<p>خبرگزاری فارس امروز یکشنبه اعلام کرد که با تشکیل جلسه‌ای میان آقای علی احمدی و طراحان استیضاح، نمایندگان از توضیحات وزیر آموزش و پرورش قانع و امضای خود را پس گرفتند.<br />
این خبرگزاری اشاره‌ای به محور مذاکراتی که منجر به بازپس گیری طرح استیضاح شد نکرده است.</p>

<p>زکریا یازرلو، معاون حقوقی امور مجلس و استان‌های وزارت آموزش و پرورش نیز در گفتگو با همین خبرگزاری تنها به این نکته بسنده کرده که «نگرانی‌های نمایندگان مجلس شورای اسلامی درباره مسائل آموزش و پرورش برطرف شده است.»</p>

<p>استیضاح وزیر آموزش و پرورش قرار بود چهارشنبه هفته جاری در دستور کار مجلس شورای اسلامی قرار بگیرد.<br />
این دومین استیضاح وزرای کابینه احمدی‌نژاد است که در مجلس شورای اسلامی از دستور کار خارج می‌شود.<br /><br />
در اردیبهشت ماه امسال استیضاح مسعود میرکاظمی وزیر بازرگانی به دلایلی که هیچ گاه اعلام نشد، لغو شد.</p>

<p>طرح استیضاح وزیر بازرگانی را ۱۶ نماینده مجلس امضاء کرده بودند. برای استیضاح یک وزیر، درخواست حداقل ۱۰ تن از نمایندگان مورد نیاز است.</p>

<p>علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی نیز امروز یکشنبه از تلاش‌ها برای منتفی شدن استیضاح آقای علی احمدی خبر داده بود.</p>

<p>علی‌رضا علی‌احمدی، سی‌اُم بهمن‌ماه سال گذشته با کسب ۱۳۳ رأی موافق، ۹۲ رأی مخالف و ۲۹ رأی ممتنع از سوی نمایندگان مجلس هفتم به وزارت آموزش و پرورش راه یافت.<br />
وی که پیش‌تر رییس دانشگاه پیام نور بود، جایگزین محمود فرشیدی شد که ۱۱ آذرماه سال‌ گذشته از سمت خود استعفا کرد.</p>

<p>علی‌احمدی از افراد هم‌فکر و نزدیک به احمدی‌نژاد است که در ابتدای تشکیل دولت نهم نیز به عنوان وزیر پیشنهادی تعاون به مجلس هفتم معرفی شد؛ اما نتوانست آرای لازم را به دست بیاورد.</p>

<p>وزارت آموزش و پرورش ایران بیش از یک میلیون پرسنل دارد که وظیفه تعلیم وتربیت ۱۴ میلیون دانش‌آموز را برعهده دارند.</p>

<p>علیرضا علی‌احمدی شصت و سومین وزیر آموزش و پرورش از سال ۱۳۰۰ خورشیدی و دهمین وزیر آموزش و پرورش بعد از انقلاب اسلامی و دومین وزیرآموزش وپرورش دولت احمدی‌نژاد است.</p> 



<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>در همین رابطه:</b><br>
• <a target="_blank" href='/news/2008/08/post_5927.html'>«اولین استیضاح مجلس هشتم»</a><br></span>







<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/news/2008/02/post_3941.html'>علی‌احمدی وزیر آموزش و پرورش شد</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/news/2007/12/post_3081.html'>احمدی‌نژاد استعفای فرشیدی را پذیرفت</a><br></span>















</div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>آغاز رقابت‌ها بعد از پایان گردهمایی‌های حزبی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/09/post_737.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/analysis//6.24404</id>
 
<published>2008-09-07T19:43:58Z</published>
<updated>2008-09-07T19:37:27Z</updated>
 
<summary>نیک‌آهنگ کوثر: پس از دو هفته پیاپی برپایی گردهمایی‌های ملی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان، مبارزه نهایی دو حزب آغاز و تا چهارم نوامبر جاری ادامه خواهد یافت. جمهوری‌خواهان که پس از انتخاب یک چهره جدید برای نامزدی معاون اولی انرژی گرفته‌اند، امیدوارند توجه بیشتری جلب کنند و آرا را به سوی مک‌کین بکشانند. براساس آمار ارائه شده، تعداد بینندگان تلویزیونی سخنرانی پایانی جان مک‌کین در گردهمایی سنت‌پال بیشتر از تماشاگران سخنرانی باراک اوباما در همایش ملی دموکرات‌ها بوده است.</summary>
<author>
<name>نیک‌آهنگ کوثر</name>


</author>
<category term="آمریکا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/analysis/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>پس از دو هفته پیاپی برپایی گردهمایی‌های ملی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان، مبارزه نهایی دو حزب آغاز و تا چهارم نوامبر جاری ادامه خواهد یافت.</p>

<p>جمهوری‌خواهان که پس از انتخاب یک چهره جدید برای نامزدی معاون اولی انرژی گرفته‌اند، امیدوارند توجه بیشتری جلب کنند و آرا را به سوی مک‌کین بکشانند.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080907_pm2_nikan_barasi_entekhabat_usa.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>بر اساس آمار ارائه شده، تعداد بینندگان تلویزیونی سخنرانی پایانی جان مک‌کین در گردهمایی سنت‌پال بیشتر از تماشاگران سخنرانی باراک اوباما در همایش ملی دموکرات‌ها بوده است.</p>

<p>با این همه هنوز درصد زیادی از رای دهندگان متقاعد نشده‌اند که در صورت مرگ زودهنگام جان مک‌کین که مبتلا به سرطان است، سارا پیلین، معاون او قدرت لازم را برای هدایت امور کشور داشته باشد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/sarah&amp;-macain11222.jpg' /><br/>
<small><small>سارا پیلین و جان مک‌کین (عکس:رویترز)</small></small>


</p>

<p>پیلین تا پیش از دو سال پیش، شهردار یک شهر کوچک در ایالت آلاسکا بود و بعد از آن فرماندار ایالتی با جمعیتی کمتر از شهرهای بزرگ آمریکا از جمله شیکاگو، شهر باراک اوباما شد.</p>

<p>حضور سارا پیلین در سخنرانی‌های تبلیغاتی مک‌کین باعث تهییج جمهوری‌خواهان سنتی و پیروان کلیسای اونجلیست شده است، اما معلوم نیست انتخاب او برای مبارزه علیه دموکرات‌ها بتواند آرای زنان طرفدار هیلاری کلینتون را به سوی مک‌کین بکشاند.</p>

<p>طرفداران هیلاری کلینتون اکثرا معتقد به سیاست‌های او در زمینه‌های تامین اجتماعی فراگیر، آزادی سقط جنین و مواردی هستند که با خاستگاه سنتی جمهوری‌خواهان و سارا پیلین در تضاد است.</p>

<p>با این همه هستند زنانی که فقط به خاطر زن بودن معاون انتخابی جان مک‌کین، ممکن است به جفت مک‌کین-پیلین رای دهند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/palin12321.jpg' /><br/>
<small><small>سارا پیلین، معاون مک‌کین (عکس:رویترز)</small></small>


</p>

<p>اما مشکل بزرگی که سارا پیلین با آن روبرو است، هجوم رسانه‌های مختلف برای بررسی سوابق او در آلاسکا و تقاضای بیش از پیش برای مصاحبه رودر رو با اوست.</p>

<p>ظاهراً پیلین هنوز آمادگی گفت و گوهای سخت تلویزیونی را ندارد و ستاد مک‌کین نمی‌خواهد از تاثیر حضور فرماندار ۴۴ ساله آلاسکا در مبارزات کاسته شود.</p>

<p>اما دموکرات‌ها بعد از  اعلام آمار رسمی بیکاری و مشکلات مالی دولت در آخر هفته گذشته، با نقد سخنرانی‌های همایش جمهوری‌خواهان، حمله را شدیدتر کرده‌اند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/sarahhhhh212.jpg' /><br/>
<small><small>حضور پیلین در سخنرانی‌های مک‌کین باعث تهییج جمهوری‌خواهان سنتی شده است (عکس:رویترز) </small></small>


</p>

<p>باراک اوباما روز گذشته در یکی از سخنرانی‌هایش گفت که جمهوری‌خواهان در گردهمایی سنت پال سعی کردند مساله آسیب‌های اقتصادی سال‌های اخیر را مسکوت بگذارند، و این در حالی است که جان مک‌کین همان سیاست‌ها را دنبال خواهد کرد.</p>

<p>اوباما ضمن رد ادعای جان مک‌کین در‌باره این‌که دموکرات‌ها مالیات‌ها را افزایش خواهند داد گفت که در دوران حاکمیت حزب دموکرات بر کاخ سفید، ۹۵ در صد مردم مالیات کمتری خواهند پرداخت.</p>

<p>اوباما در ضمن با تاکید ضمنی ارتباط‌ مک‌کین با شرکت‌های نفتی، گفت تخفیف مالیاتی مک‌کین شامل شرکت‌های بزرگی از جمله اکسان-موبیل، یکی از ثروتمندترین شرکت‌های جهان خواهد شد.</p>

<p>اوباما گفت که با استفاده از انرژی‌های جایگزین باید از وابستگی‌های نفتی کاست. او گفت که سناتور مک‌کین همیشه مخالف تغییر منابع انرژی بوده است و علیه لوایح جایگزینی منابع سوخت و انرژی رای داده است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/obama1232233.jpg' /><br/>
<small><small>سناتور اوباما، کاندیدای حزب دموکرات (عکس:رویترز)</small></small>


</p>

<p>جان مک‌کین نیز با حمله به اوباما گفت که نامزد دموکرات‌ها که مخالف استخراج بیشتر نفت است، و با آن‌که می‌داند آمریکا نیاز به انرژی دارد، فقط مخالفت می‌کند و برنامه مناسبی ندارد.</p>

<p>مک‌کین در هفته‌های گذشته نیز سیاست صرفه‌جویانه اوباما که باعث کاهش ورود بخشی نفت به آمریکا می‌شد را مسخره کرد بود.</p>

<p>جان مک‌کین معتقد است که با استخراج نفت از منابع فلات قاره و حاشیه ساحلی آمریکا، می‌توان وابستگی را کاهش داد، اما کارشناسان معتقدند که استخراج نفت از این مخازن به این زودی‌ها میسر نیست.</p> 






















</div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>بنی‌یعقوب: پلیس باید محاکمه شود؛ نه من</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/09/post_292.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/humanrights//48.24415</id>
 
<published>2008-09-07T18:46:16Z</published>
<updated>2008-09-07T18:57:34Z</updated>
 
<summary>بیست و دوم خرداد ۸۵ تعدادی از فعالان جنبش زنان و اعضای کمپین یک میلیون امضا در اعتراض به برخی موارد و قوانین تبعیض‌آمیز قانون اساسی، تجمع آرامی را در میدان هفت‌تیر برگزار کردند که با برخورد پلیس به خشونت کشیده شد. ژیلا بنی‌یعقوب، روزنامه‌نگار و از فعالان کمپین یک میلیون امضا بر ضد قوانین تبعیض‌آمیز و سردبیر وب‌سایت کانون زنان ایرانی، پنجمین احضار شده در این پرونده به دادگاه محسوب می‌شود.</summary>
<author>



</author>
<category term="زنان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://radiozamaaneh.com/humanrights/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p><strong><small>قرار بود بیست و دوم خردادماه امسال تعدادی از فعالان جنبش راه زنان در گالری راه ابریشم در تهران، سالروز همبستگی زنان ایران را گرامی بدارند.</p>

<p>بیست و دوم خرداد ۸۵ تعدادی از فعالان جنبش زنان و اعضای کمپین یک میلیون امضا در اعتراض به برخی موارد و قوانین تبعیض‌آمیز قانون اساسی، تجمع آرامی را در میدان هفت‌تیر برگزار کردند که با برخورد پلیس به خشونت کشیده شد.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/baniyaghoob_Azadeh_070908.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>از آن سال این روز به نام روز همبستگی زنان نامگذاری شده است. هر چند که همچنان پرونده‌های مربوط به زنان دستگیر شده در اولین تجمع در دادگاه همچنان باز است اما دو سال بعد وقتی قرار بود این روز گرامی داشته شود، نه زن دستگیر شدند.</p>

<p>ژیلا بنی‌یعقوب، روزنامه‌نگار و از فعالان کمپین یک میلیون امضا بر ضد قوانین تبعیض‌آمیز و سردبیر وب‌سایت کانون زنان ایرانی پنجمین احضار شده در این پرونده به دادگاه محسوب می‌شود.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/_jila-baniyaghoob122.jpg' /><br/>
<small><small>ژیلا بنی‌یعقوب، روزنامه‌نگار و از فعالان کمپین یک میلیون </small></small>


</p>

<p>بنی‌یعقوب، روز شنبه در شعبه یکم امنیت دادسرای انقلاب تهران بازجویی شد. او در‌مورد تفهیم اتهام‌هایش می‌گوید:</small></strong></p>

<p>اخلال در نظم عمومی و تمرد در برابر فرمان پلیس، به گفته بازپرس پرونده از سوی مراجع انتظامی و سازمان اطلاعات تهران در پرونده گذاشته شده است.</p>

<p>اتهاماتی را که متوجه من کرده بودند، به سازمان اطلاعات تهران و مراجع انتظامی تهران مستند کرده بودند. من هم در برگه‌های بازجویی نوشتم، متاسفم که به راحتی سازمان اطلاعات تهران و مراجع انتظامی، بدون هیچ مدرکی گزارش دروغ می‌دهند.</p>

<p><strong><small>ژیلا بنی‌یعقوب، چند روز قبل با احضار قبلی دادگستری انقلاب تهران به شعبه یکم دادیاری امنیت دادسرای انقلاب احضار شده بود، در‌مورد این اتهامات می‌گوید:</small></strong></p>

<p>اولاً پلیس به من فرمانی نداد تا از آن تمرد کنم. ضمن این‌که معلوم نیست فرمانی که پلیس در ایران بدهد درست و مدنی و قانونی است.</p>

<p>به‌عنوان یک روزنامه‌نگار، در هر رویداد مربوط به زنان بنا بر وظیفه شغلی‌ام حضور پیدا می‌کنم. چه واقعه‌ای اتفاق افتاده باشد و چه احتمال وقوع رویدادی را در این حوزه بدهم. بنابراین آن روز رفتم و مطلع شدم، برنامه جلوی گالری راه ‌ابریشم کنسل شده است و دو تا از دوستان‌ام هم در آن‌جا بودند.</p>

<p>در راه بازگشت به خانه یکی از دوستان‌ام تلفن زد و گفت دو تا از دوستان‌مان که جلوی گالری راه ‌ابریشم بودند، نیستند و شاید آن‌ها را گرفته باشند. چون به آنجا نزدیک بودم و تازه از آن‌ها خداحافظی کرده بودم، طبعاً نگران شدم و برگشتم.</p>

<p>همه‌ی این‌ها را در بازجویی‌های‌ام نوشتم. بلافاصله برای این‌که پیگیر وضعیت دو نفر از دوستان‌ام بشوم که از وظایف یک روزنامه‌نگار بود، به جلوی گالری راه ‌ابریشم برگشتم و دیدم ماشین پلیس در آن‌جا مستقر شده است.</p>

<p>به طرف ماشین پلیس رفتم تا سوال کنم دوستان‌ام این‌جا بودند و چه اتفاقی برای‌شان افتاد. بعد از این‌که به طرف‌شان رفتم، گفتند لطفاً سوار ماشین شوید. شما بازداشت هستید.</p>

<p>من می‌پرسیدم چرا و برای چه؟ من فقط یک سوال دارم و هنوز سوال‌ام را نپرسیده بودم.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/_zanan112.jpg' /><br/>
<small><small>تجمع زنان در ۲۲ خرداد</small></small>


</p>

<p><strong><small>بنی‌یعقوب؛ از فعالان حقوق زنان است که آخرین بار بیست و سوم خردادماه امسال به اتهام حضور در مراسم بیست و دوم خردادماه بازداشت شد و روز بعد به قید ضمانت آزاد شد.</p>

<p>مراسمی که با برخورد نیروهای امنیتی برگزار نشد. قرار بود فعالان جنبش زنان در گالری راه ابریشم تهران، این سالروز را گرامی بدارند، اما آن‌ها هنگام مراجعه به گالری با درهای بسته و حضور نیروهای انتظامی و امنیتی و ممانعت‌شان برای برگزاری این نشست مواجه شدند.</p>

<p>در‌حالی‌که مدیر این گالری فرهنگی موافقت خود را با برگزاری این مراسم اعلام کرده بود اما با فشار نیروهای انتظامی و امنیتی مجبور شد درهای گالری را بر میهمان‌ها و سخنرانان این مراسم ببندد.</small></strong></p>

<p>واقعاً به این اعتقاد دارم و فکر می‌کنم پلیسی که وظیفه‌اش ایجاد امنیت و آرامش بخشیدن به ما در چنین حوادثی در جامعه است، چنین برخوردی را با ما می‌کند، این پلیس باید مورد محاکمه قرار گیرد و بازخواست شود نه من.</p>

<p><strong><small>بنی‌یعقوب؛ اولین کسی است که در این پرونده با احضاریه کتبی به دادگاه احضار شده است.</small></strong></p>

<p>قبل از من چهار نفر دیگر از دوستان را با فریب به دادگاه کشانده‌اند. یعنی به آن‌ها تلفن زده‌اند که شما بیایید و مدارکی را که به‌عنوان ضمانت برای شما گذاشته شده پس بگیرید.</p>

<p>این‌ها هم به خیال این‌که قرار است مدارک ضامن‌های خودشان را که مدارک شناسایی فوری هم بود و مورد نیاز ضامن‌ها بوده است، پس بگیرند، به دادگاه انقلاب مراجعه می‌کنند و در آن‌جا به ایشان می‌گویند که باید بنشینید تا از آن‌ها بازجویی کنند.</p>

<p>این‌ کار غیر‌قانونی بود و باید احضاریه کتبی می‌فرستادند. بعضی از دوستان تحت شرایطی مجبور شدند که بازجویی پس بدهند.</p>

<p><strong><small>به‌جز ژیلا بنی‌یعقوب، بازداشت‌شده‌های مراسم بزرگداشت بیست و دوم خردادماه امسال ۸ نفر دیگر بودند. نسرین ستوده، سارا لقمانی، فریده غائب، آیدا سعادت، ناهید میرهاج، جلوه جواهری، عالیه مطلب‌زاده و نفیسه آزاد.</small></strong></p>

<p>بر‌اساس اصل ۲۷ قانون اساسی، تجمعی که مخل امنیت نباشد و در ان اسلحه حمل نشود، آزاد است اما جالب است که در گالری راه ابریشم اصلاً تجمعی برگزار نشده است.</p>

<p><strong>آیا به جواب این پرسش‌ها در بازجویی رسیدگی می‌شود؟</strong></p>

<p>در‌مورد اتهام تمرد از فرمان پلیس و اخلال در نظم عمومی، چون این اتهامات را به من وارد کرده بودند و جلسه تفهیم اتهام بود، اولاً باید این اتهامات را رد می‌کردم، چون آن را قبول نداشتم.</p>

<p>من نه در نظم عمومی اخلال کردم و نه از فرمان پلیس تمرد کردم. طبعاً به لحاظ قانونی باید از حق خودم دفاع می‌کردم، بنابراین نوشتم این اتهامات کذب محض است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/zanan2344.jpg' /><br/>
<small><small>تجمع زنان در ۲۲ خرداد در اعتراض به قوانین تبعیض‌آمیز</small></small>


</p>

<p><strong><small>از حضور وکیل مدافع ژیلا بنی‌یعقوب در جلسه‌ی دادگاه، جلوگیری شد. مینا جعفری، یکی از وکلای بنی‌یعقوب و دیگر متهمان این پرونده می‌گوید:</small></strong></p>

<p>دادیار شعبه یک امنیت دادگاه انقلاب ادعا کرد که این پرونده امنیتی است اما موضوع پرونده اصلاً امنیتی نبود. اخلال در نظم و تمرد در برابر مامور پلیس، امنیتی نیست.</p>

<p><strong><small>جعفری معتقد است رسیدگی به این جرایم در صلاحیت دادگاه انقلاب نیست.</small></strong></p>

<p>ایشان معتقد بودند چون سازمان اطلاعات همچین ادعایی را راجع به موکلان ما و از جمله خانم بنی‌یعقوب مطرح کرده است، بنابراین بازجویی ایشان غیر‌علنی خواهد بود.</p>

<p>دادسرای انقلاب اصلاً صالح به رسیدگی نیست، هر چند بعضی از دوستان ادعا می‌کنند و اعتقاد دارند که یک صلاحیت عامی برای رسیدگی دارد اما به نظر من جرایمی که در صلاحیت دادگاه انقلاب است، دلیل خاصی دارد و یک ویژگی‌های خاصی دارد.</p>

<p>هیچ دلیلی از سوی نهادهایی که اتهاماتی وارد کرده‌اند، عنوان‌ نشده است. برای بیان‌شان ادله کافی ارایه کنند، نه این‌که صرفاً به دلیل راه رفتن یا ایستادن در خیابان، به اتهام اخلال در نظم بگیرند.</p>

<p><strong><small>به گفته این وکیل برای احضارها و بازجویی‌های این پرونده که چهار زن دیگر را شامل می‌شود، قانونی نبوده است.</small></strong></p>

<p>برای چهار نفر ادله به همین شکل بود، سارا لقمانی، فریده غائب، آیدا سعادت و نفیسه آزاد. شیوه احضارشان هم شیوه قانونی نبوده است.</p>

<p>حتی تلفنی هم احضار نکرده‌اند. گفتند بیایید و مدارک را بگیرند. در حالی که متهم را باید احضار کرد.</p>

<p>اولین نفری که احضار شد خانم بنی‌یعقوب بود و النهایه قرار کفالت به مبلغ ۵۰ میلیون تومان صادر کردند.</p>

<p>برای بقیه متهمان این پرونده هم قرار کفالت مشابهی صادر شده است. برای هر کدام از  این ۵ نفر، قرار کفالت ۵۰میلیون تومانی صادر شده است.</p> 






















</div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>۲۲ خرداد سال ۸۸؛ انتخابات ریاست جمهوری</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6247.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.24399</id>
 
<published>2008-09-07T17:59:34Z</published>
<updated>2008-09-07T16:01:44Z</updated>
 
<summary>زمان برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران، از سوی وزارت کشور ۲۲ خردادماه سال ۱۳۸۸ اعلام شد.</summary>
<author>



</author>
<category term="ایران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>زمان برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران، از سوی وزارت کشور ۲۲ خردادماه سال ۱۳۸۸ اعلام شد.</p>

<p>شورای نگهبان قانون اساسی نیز با انتخاب چنین روزی برای برگزاری انتخابات موافقت کرده است.</p>

<p>به گزارش امروز یکشنبه خبرگزاری‌ فارس، علیرضا افشار رئیس ستاد انتخابات کشور با اعلام این خبر گفت: «علت زود اعلام کردن تاریخ برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری دهم، برگزاری هم‌زمان انتخابات میان‌دوره‌ای مجلس هشتم» است.</p>

<p>بر اساس اعلام وزارت کشور، انتخابات میان‌دوره‌ای هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی در شش حوزه انتخابیه برای انتخاب شش نماینده، از روز شنبه ۱۵ فروردین ماه سال ۱۳۸۸با ثبت نام از داوطلبان آغاز و روز جمعه بیست و دوم خرداد همان سال و هم‌زمان با انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری برگزار خواهد شد.</p>

<p>زمان برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری ایران در حالی اعلام می‌شود که برخی از نمایندگان و جریان‌های سیاسی خواستار تغییر و اصلاح قانون انتخابات شده‌اند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/ele.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>علی کردان وزیر کشور با این درخواست‌ها مخالف کرده و گفته است که «من به عنوان وزیر کشور نظرم این است که در شرایط فعلی با توجه به وقت اندک باقی مانده تا انتخابات ریاست‌جمهوری و نیاز بسیار کم به اصلاحات در قانون انتخابات، زمینه برای تغییر این قانون وجود ندارد.»</p>

<p>خبرگزاری دولتی ایرنا به نقل از آقای کردان هم‌چنین افزوده که شورای نگهبان قانون اساسی نیز مخالف اصلاح این قانون در شرایط کنونی است.</p>

<p>در فاصله کمتر از ۹ ماه مانده به برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران، تا کنون هیچ فردی رسماً نامزدی خود برای شرکت در این انتخابات اعلام نکرده است.</p>

<p>محمود احمدی‌نژاد رییس‌جمهوری ایران نیز که گمان می‌رود خود را برای رقابت با رقبای محافظه‌کار و اصلاح‌طلب آماده می‌کند، تا کنون در این خصوص اظهار نظری نکرده است.</p>

<p>حسین شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه کیهان امروز طی یادداشتی از شواهدی نام برده که به اعتقاد وی نشان‌دهنده انتخاب مجدد آقای احمدی‌نژاد است.</p>

<p>شریعتمداری هیچ اشاره‌ای به این شواهد نکرده است.</p>

<p>در عین حال روزنامه‌های اصلاح‌طلب نیز امروز به نقل از غلامرضا مصباحی مقدم نوشته‌اند که محافظه‌کاران قصد ندارند از محمود احمدی‌نژاد به عنوان نامزد ریاست‌جمهوری حمایت کنند.</p>

<p>برخی تحلیل‌گران حمایت صریح رهبر جمهوری اسلامی از عملکرد دولت آقای احمدی‌نژاد در هفته دولت را نشانه تمایل او به انتخاب مجدد احمدی‌نژاد ارزیابی می‌کنند و رقابت بین محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان در این دور از انتخابات ریاست‌جمهوری را پیچیده‌تر و دشوارتر از دوره‌های قبل می‌دانند.</p> 






















</div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>«زبان ما آمادگی گفت و گوی کوتاه را ندارد»</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/09/post_297.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/radioblog//15.24405</id>
 
<published>2008-09-07T17:47:52Z</published>
<updated>2008-09-07T18:53:34Z</updated>
 
<summary>لیدا حسینی‌نژاد و مریم اقدمی: «با آقا و خانم زمانه» مجموعه برنامه‌ی جدیدی است که از رادیو زمانه پخش خواهد شد. در این برنامه با برنامه‌سازان درباره تولیدات جدیدشان، یک گفت و گوی خودمونی ترتیب می‌دهیم. در اولین سری از برنامه‌های «آقا و خانم زمانه» به سراغ مجتبا پورمحسن رفتیم. مجتبا به تازگی گفت و گوی گاردین با ژولیت پینوش، بازیگر سرشناس فرانسوی را ترجمه کرده است. این گفت و گو که در زمانه نیز منتشر شد، کامنت‌های زیادی از سوی خوانندگان داشت.</summary>
<author>
<name>لیدا حسینی‌نژاد <br>مریم اقدمی</name>


</author>
<category term="با آقا و خانم زمانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/radioblog/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p><strong><small>مجتبا پورمحسن، <a href="/pourmohsen/2008/08/post_142.html"><u>گفت و گوی گاردین با ژولیت پینوش</u></a> را ترجمه کرده بود که کامنت‌های زیادی گرفت. چند تا از این سوالات را از مجتبا می‌پرسیم تا نظرش را برای ما بگوید.</p>

<p>اول از همه با کامنت فروغ تمیمی شروع می‌کنیم که می‌گوید: «پس از آن مقاله‌ی سرهم بندی شده در مورد شاملو، این مصاحبه‌ی جالبی بود، اما آیا ایرانی‌های مشهور هم حاضر هستند که به این‌گونه سوالات پاسخ دهند؟ </p>

<p>فکر نمی‌کنید که شما به عنوان یک ژورنالیست مدرن و شاید هم پست‌مدرن باید روی هموطنان شسته و رفته که فقط در مورد مسائل اجتماعی و غیر شخصی حرف می‌زنند، کار کنید؟ البته شاید بگویید که خودی‌ها که در جامعه باز و مدرن زندگی نمی‌کنند و جرأت حرف زدن ندارند. خوب شاید بهتر باشد از آن‌ها که در همین دور و برها هستند و قصد بازگشت هم ندارند، شروع کنید تا شاید کم کم برای ما هم سنت شود.»</small></strong></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080904_Maryam_Lida_Aghaye_o_Khanoome_Zamaneh.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>این دوست عزیز ما، آقای فروغ تمیمی در کامنتی که گذاشته به چند مساله اشاره کرده است. این که من در همان‌جا به او جواب ندادم، به این خاطر بود که سوژه‌ها متنوع است و اگر می‌خواستم به همه جواب بدهم، یک مقاله می‌شد. حالا که فرصت پیش آمد، من توضیح می‌دهم. </p>

<p>ابتدای کامنت، به اعتقاد من و به قول خانم مریم اقدمی دچار «خطاهای روزمره» است، به خاطر این‌که من متنی را ترجمه‌ کردم و ایشان مقاله‌ی دیگر من را خوانده و ارجاع دادن این مقاله به مقاله‌ی آقای شاملو، حالا چه خوب و چه بد، مناسب کامنتی که پای این مقاله گذاشته شده نیست. او می‌تواند این نظر را پایین همان مطلب شاملو بگذارد. </p>

<p>اما ایشان فرموده‌اند که شما به عنوان یک ژورنالیست مدرن و شاید هم پست‌مدرن باید روی هموطنان شسته و رفته که فقط در مورد مسائل اجتماعی و غیر شخصی حرف می‌زنند، کار کنید. </p>

<p>اولا من تصور نمی‌کنم که این مصاحبه‌ی خانم ژولیت پینوش صرفا یک مصاحبه شخصی باشد، کمااین‌که یکی از دوستان کامنتی گذاشته بود و به شوخی ایراد گرفته بود که «این مصاحبه زرد است». </p>

<p>خود من برای ترجمه‌ی این مصاحبه خیلی زحمت کشیدم، یعنی زحمت زیادی از من برد. به این دلیل که وقتی شما در جواب یک سوال یک جمله‌ای می‌شنوید که فقط سه کلمه دارد، خیلی سخت است که شما دقیقا آن منظوری را که نزدیک همان چیزی که مصاحبه شونده گفته، درک کنید. </p>

<p>من فکر نمی‌کنم که این مصاحبه یک مصاحبه شخصی بوده باشد، کمااین‌که در آن راجع به مسائل مهمی صحبت می‌شود. اما این‌که چرا ما سراغ ایرانی‌ها نمی‌رویم که چنین صحبتی کنند، من فکر می‌کنم که جامعه ما هنوز چنین آمادگی ندارد. </p>

<p>ما نمی‌توانیم هم گفت و گوهایی با جواب‌های کوتاه کنیم و هم مصاحبه‌ی ما جدی باشد. به هر حال ما ایرانی‌ها عادت داریم حتی اگر از ما سوالی کردند، پنج دقیقه بگوییم که «به اصطلاح» یا «عرضم به خدمت شما» یا از این‌گونه داستان‌ها. بنابراین من فکر می‌کنم که زبان ما هنوز با این ریزه‌کاری‌هایش برای این مصاحبه‌ها جواب نمی‌دهد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/mojtabapourmohsen02.jpg' /><br/>
<small><small>مجتبا پورمحسن، شاعر و روزنامه‌نگار </small></small>


</p>

<p><strong>مجتبا جان حالا من خودم یک سوال دارم. چگونه می‌توانیم فرهنگ خودمان را کم‌کم برای همچین مصاحبه‌ها و گفت و گوهایی آماده کنیم؟ </strong></p>

<p>این هم سوال قابل تاملی است و باید به آن فکر کرد. منتهی من یا این توان را در خودم می‌بینم یا این چیزهایی که در خودم می‌بینم، نمی‌توانم. برای مصاحبه‌هایی که کمی طولانی‌تر هم هست به همین مشکل برخوردم، چه برسد به این‌که من به یک نفر بگویم با یک جمله جواب دهد. </p>

<p>شاید بهترین کار ممکن این است که ما این مصاحبه‌ها را از آدم‌های خیلی خیلی بزرگ کشورمان شروع کنیم. کسانی که  آن‌قدر این توانایی و اعتماد به نفس را داشته باشند که فکر کنند می‌توانند با دو یا سه کلمه جواب طرف مقابل را بدهند و یا چیزی بگویند که مخاطب با آن ارتباط برقرار کند. </p>

<p>شاید این از ضعف من است و من این توانایی را در خودم نمی‌بینم، اما این دلیل شخصی من بود. من می‌گویم هنوز زبان ما آمادگی چنین چیزی را ندارد. من کم‌تر دیدم که در مصاحبه‌هایی که از نویسنده‌های خارجی یا بازیگرهای خارجی یا از هر کسی دیگر که ترجمه کردم، طرف مصاحبه را - من خودم دچار همین مشکل هستم - در چهار جمله آغاز کند. اما ما ده بار می‌گوییم «در واقع»، ده بار می‌گوییم «به اصطلاح» یا «عرضم به حضورتان» یا... یعنی کلمات اضافی. </p>

<p>با این حال پیشنهاد خوبی است که این دوست مطرح کرده، اما باید این تفکیک را قائل شویم که این مصاحبه یک مصاحبه شخصی نیست. من فکر نمی‌کنم که ژولیت بینوش در این مصاحبه در مورد مسائل شخصی حرف زده است. </p>

<p>ضمن این‌که اعتقاد دارم جهانی‌ترین و پرمعنی‌ترین حرف‌ها، شخصی‌ترین حرف‌های یک آدم است. این نظر من درمورد کامنت این دوست عزیز بود. </p>

<p><strong>کامنت بعدی را خواننده‌ای به اسم سانی گذاشته که می‌پرسد: خوب بود توضیح می‌دادید که چرا او فقط یک بازیگر نیست و چه چیز زندگی او با دیگر بازیگرها متمایز است؟</strong></p>

<p>من یک اشاره‌ خیلی کوتاهی اول مصاحبه‌ام کردم که وقتی یک آدم مشهوری مثل خانم بینوش دوبار به ایران سفر می‌کند و عاشق ایران می‌شود، یعنی خیلی کوتاه گفته‌ام که چرا بازیگر خاصی است. </p>

<p>این‌که من مقدمه‌ی بلندی بنویسم که چرا او بازیگر خاصی است، با روح مصاحبه به نظر من تعارض دارد. کل آن مصاحبه ۶۰۰ کلمه است و من نمی‌توانم ۲۰۰ کلمه راجع به آن توضیح دهم و هم‌چنین فکر می‌کنم که ژولیت بینوش شناخته شده است.</p> 






















</div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>زويا پيرزاد در «عادت می کنيم»</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/nilgoon/2008/09/post_128.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/nilgoon//22.24413</id>
 
<published>2008-09-07T17:26:45Z</published>
<updated>2008-09-07T18:25:13Z</updated>
 
<summary>آيا بايد کل رمان را همچون استعاره ای بگيريم از «آرزو انديشي»  شخصيت هايی چون آرزو در زندگی واقعي؟ آدمهای يک بـُعدی چون آرزو، برای فرار از يکنواختی و ملال زندگی روزمره، در تخيلات خود به دنيای ديگری می گريزند که از قضا همين دنيای رمان «عادت می کنيم» است، که آگاهانه طبق الگوی پاورقی ها، سريالهای تلويزيونی، يا کمدی های رمانتيک هاليوود پرداخته شده است. 
</summary>
<author>



</author>
<category term="فرهنگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/nilgoon/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>نوشتهء <strong>عبدی کلا‌‌‌نتر‌ی</strong></p>

<p><br />
توضيح ـ متن نوشتاری شامل افزوده هايی است که در فايل صوتی نيامده اند.</p>

<p><a href="http://www.zamahang.com/podcast/nilgoon/nilgoon_zamaneh_152_153.mp3">فايل صوتی</a><br />
<a href="http://www.nilgoon.org/audio/radiozamaneh/nilgoon_zamaneh_152_153.ram">فايل صوتی با سرعت معمولی</a><br /><br />
<a href="http://www.nilgoon.org/archive/abdeekalantari/pdfs/nilgoon_zamaneh_152_153.pdf">فايل پی دی اف برای چاپ</a></p>

<p>اولين معارفهء ما با «آرزو» ، شخصيت اصلی رمان «عادت می کنيم» اثر زويا پيرزاد، زمانی است که او اتوموبيل «رنوي» خودش را در رقابت با رانندهء جوانی بر سر مهارت در پارک کردن، جلوی محل کارش پارک می کند و «کيف مستطيل سياه» خود را که هميشه درش به زور بسته می شود برمی دارد و وارد دفتر کار بزرگ اش می شود. آرزو صارم ، «ابن مشغله» ی مؤنث است ــ صاحب و مدير يک بنگاه معاملات ملکی که آنرا با مهارت مردان کارکشتهء اين حرفه می چرخاند. (نام بنگاه که از پدر به او به ارث رسيده، «بنگاه معاملات ملکی صارم و پسـر» است.) «رنوی سورمه اي» و «کيف سگگ دار» انباشته از مدارک و اسناد، و البته «تلفن همراه»، بخشی از هويت روزمرهء آرزو صارم  است در رفت و آمدهای پرشتاب ميان کار و خانه و مديريت امور اين دو حيطه. </p>

<p>اين معارفه قرار است ما را با يک شخصيت مصمم و از لحاظ روحی مقاوم روبرو کند. اما از همان فصل اول رمان، اين ظن در ما شکل می گيرد که درست به عکس، شايد ما با قهرمان تيپيک رمانهای سانتی مانتال «زنانه» مواجهيم (همان «پاورقی های بازاري» در اصطلاح ــ به ناحق ــ تحقيرکننده اش) يعنی زنی که مسألهء اصلی و محوری زندگی اش چيزی نيست مگر از راه رسيدن شاهزاده ای رويائی سوار بر کالسکهء زرين. آيا آرزو شخصيت زن قدرتمند رمانهای فمينيستی جديد را نمايندگی می کند يا ضعيفهء مدرن و آلامد سريالهای کليشه اي؟ چرا اين ظن، به تدريج که جلو می رويم، در ما قوت می گيرد که با تيپ دوم روبرو هستيم؟</p>

<p>آرزو و دوست نزديکش شيرين در رستوران نشسته اند (طبق کليشه های «سيت کام» های تلويزيونی، رستوران ، دفتر کار، آشپرخانه، و نشيمن، «سن» های تئاتری مدام تکرار شونده در اين کتاب است) و طبق معمول ميان آنها يک بازی لفظی نيمه شوخی نيمه جدی با گوشه های تيز طنزآميز در جريان است. آرزو فکر می کند، «حق با شيرين است، مردها همه شان الاغ اند. گيرم با پالانهای مختلف.»  آرزو يک بار در جوانی ازدواج کرده حالا طلاق گرفته و شيرين نيز يک بار پای ازدواج رفته  و حالا هردو مستقل زندگی می کنند. حرف شريکان زندگی سابق که پيش می آيد همه تحقير و تمسخر است. هرروز در دفتر کارشان، آرزو و شيرين پاها را روی ميزکار دراز می کنند، به عقب لم می دهند، و قهوه می نوشند. آرزو به اين خاطر دوست خود را تحسين می کند که بهتر از خودش مردها را شناخته. آنها طی روز مدام به مردها امر و نهی می کنند، سرکار، در رستوران، بهنگام بنائی خانه، يا حتا توی اتوبوس. آرزو و شيرين خودشان دوتائی می رانند و به تعطيلات شمال می روند و از اتاق هتلی در کنار دريا دستور صبحانهء «کره، پنير، مربای بهارنارنج و نيمرو. زرده ها سفت» می دهند. شيرين هرگز گريه نمی کند و به فلسفهء «آسپيرين» باور دارد: گهگاه که «سرت درد می گيرد»،  يک آسپيرين مرد بالا بينداز، اما خودت را پابند الاغ جماعت نکن!</p>

<p>پس اين دو زن قوی اند، صاحب اختيار خودند، چشم شان باز است، دست مردها را خوانده اند، و از آنها بازی نمی خورند . . . . واقعاً؟ <br />
البته که چنين نيست.<br /><br />
<img alt= "Nilgoon-image: Aramech Dustdar" src="http://www.nilgoon.org/archive/abdeekalantari/images/nilgoon_zamaneh_152.jpg" border="1" /><br/><br />
<strong>تمهيدهای «بست سلر»</strong><br /><br />
رمان «عادت می کنيم» از ابتدا تا انتها قراردادهای رمان «بست سلر» را کنار نمی گذارد. با آنکه زويا پيرزاد همه جا آگاهانه از سانتی مانتاليسم و نمايش احساسات رقيق پرهيز می کند، و اين يکی از امتيازات کار او است، باز هم ساختار و شخصيت های اين اثر بر روی هم يک «فری تيل» («افسانه پريان ِ سيندرلائی شاهزاده اي»  /  fairy tale) به وجود آورده اند. </p>

<p>از آنجا که طرح داستانی يا «پلات» ساده و مينيمال است، يکی از تمهيدهايی که قرار است خواننده را به جلو هل دهد رمزآميزکردن شخصيت سهراب زرجو از همان فصل اول است. سهراب جمله های آرزو را از وسط می برد تا با نکته ای هوشمندانه آنها را تمام کند ــ و با اينکار در بازیِ لفظی پوشيده و رمانتيک دست بالا را داشته باشد ــ اما همزمان از پاسخ دادن به پرسش های سرراست آرزو دربارهء خودش با بی تفاوتی طفره می رود. او چه کاره است، از کجا آمده، تحصيلات اش چيست، ثروت اش را از کجا آورده؟ همهء اينها ذره ذره بايد کشف شوند. رمزآميز کردن شخصيت مرد (اُبژه تمنای زن) يک تمهيد قراردادی و مرسوم قصه های رمانتيک «زنانه» است. </p>

<p>سينمائی نوشتن سبک زويا پيرزاد در «عادت می کنيم» به همراه فصل های کوتاه و جمع و جور (فصل های دو صفحه ای، سه صفحه ای، و چهار صفحه ای هم داريم)، ساختار رمان او را شبيه سريالهای «کمدی سبک» تلويزيونی می کند. هرفصل کتاب به راحتی می تواند به قالب يک اپيزود نيم ساعته با سه يا چهار«نشست» (سکانس کوتاه با وحدت زمانی مکاني) در آيد که به فاصلهء زمانی کمی پس از يکديگر باز و بسته می شوند. خود نويسنده حتا «کات» آخر هر سکانس را هم با يک نيمخط وسط صفحه مشخص کرده است. پايان فصل اول که دور موضوع «قصد و نيت» سهراب زرجو می چرخد و موضوع گفت و گوی طنزآميزی است ميان  آرزو و دوستش شيرين سر نهار، ساعتی بعد با از راه رسيدن کادوی سهراب تمام می شود که بلافاصله جهت آتی يک قصهء رمانتيک را با همين تمهيد قراردادی به خواننده حالی می کند.</p>

<p>همه خصوصيات سهراب، که قرار است «شخصيت» او را بسازند، برای خوانندهء پاورقی های رمانتيک آشنا است. رگ اشرافی دارد زيرا جدش از تاجران نزديک خاندان قاجار بوده؛ خودش تاجر موفقی است؛ در خارج زيسته با تحصيلات مدرن اما زندگی در ميان مردم وطنش را به فرنگ نشينی ترجيح می دهد. برخلاف مردان خانوادهء آرزو که جملگی تی تيش و فرنگی مآب و زن باره اند، اين يکی اهل تظاهر نيست. با تيپ های مختلف جامعه می جوشد و راحت به زبان خودشان خوش و بش می کند. همه چيزدان و کاريزاماتيک است و همه دوستش دارند. از هنر و نقاشی سررشته دارد. معماری شناس است و در گچ بری خانه ها دقيق می شود. مديران ادارهء «ميراث فرهنگي» را می شناسد و آنها هم به توصيه های او گوش می دهند تا خانه های اصيل قديمی به چنگ بساز و بندازها نيفتد. </p>

<p>در رستورانهای شيک بالای شهر و در قهوه خانه های سنتی پايين شهر سهراب را می شناسند و عزت می گذارند. او می تواند هم  در رستوران «سوئيس» منوی فرنگی را با لهجهء فرانسوی راحت بخواند و کارد استيک را به طرز صحيح در دست بگيرد، و هم در قهوه خانه ای حوالی توپخانه روی گليم بنشيند و ديزی را با آداب کامل آبگوشتی صرف کند. </p>

<p>آرزو سر جلو برد و يواش گفت، «چيزی هست تو بلد نباشي؟»<br />
سهراب سر جلو آورد و يواش گفت، «آره. بيگودی بستن.»<br /><br />
آرزو زد زير خنده. «گمشو.»</p>

<p>(به جز «گمشو» ، آرزو بعضی وقتها دوست دارد بگويد، «خيلی بدجنسی.»)</p>

<p>سهراب زرجو در هر موردی به طرز معجزه آسائی مشکل گشا می شود. حتا بيمارستان ترک اعتياد را هم در يک چشم به هم زدن بسيج می کند تا کار خيری برای يکی از کارمندان زير دست آرزو کرده باشد. سهراب توصيه می کند آرزو برای ديدار در محل کار او، از همان تجريش اتوبوس توپخانه را بگيرد تا به قول خودش «با اقشار آسيب پذير جامعه» آشنا شود. آرزو هم که هميشه مطيعانه تابع بکن نکن های سهراب است، سوار اتوبوس می شود و در مواجهه با زنان فرودست، زندگی خود را با زيستِ کسانی که درد کوپن ارزاق دارند مقايسه می کند. </p>

<p>بعد از همهء اينها، ديگر تعجبی نبايد داشته باشد که همراه با آرزو کشف کنيم سهراب در پستوی محل کارش، مغازه ای بزرگ و شلوغ و دو دهنه در خيابان سپه، خلوتی دارد آجرفرش با پنکهء سقفی مملو از قفسه های کتاب و اشيا عتيقه، که نشان می دهد او می تواند انسانی درونگرا، عميق، و متفکر هم باشد ــ قاعدتاً در طول روز،  وسط چانه زدن با مشتری ها و رسيدن به دخل و خرج فروشگاه!  و بالاخره، برای اينکه همه چيز کامل باشد، درهمان اتاق خلوت، آرزو را روبروی ديواری شيشه ای می برد که آنسوی آن، «وسط حياط کوچکی با ديوارهای کاهگلی، درشکهء خيلی بزرگی با بدنهء سياه براق و چرخ های طلايي»  پارک شده است. فقط جای شکرش باقی است که اين شاهزادهء باسمه ای در خلوتگاه خود تار نمی زند و حافظ و مولوی بلغور نمی کند.</p>

<p><strong>فاصله های آيرونيک</strong><br />
وقتی نزديکی های آخر رمان «عادت می کنيم»، سهراب به آرزو می گويد، «از همان ديدار اول تصميم گرفته بودم باهات ازدواج کنم»، برای لحظه ای شک برمان می دارد که نکند نويسنده همهء ما را سر کار گذاشته است! (بالاخره اين زويا پيرزاد است نه رـ اعتمادي!) به اين معنی که خانم پيرزاد با بکار گرفتن کليشه ها به طرزی آيرونيک، همزمان که با تردستی ما را سرگرم می کند، می خواهد اين نوع از داستان نويسی را هم هجو کند. برای چنين تعبيری بايد کل رمان را همچون استعاره ای بگيريم از «آرزو انديشي» (daydreaming) شخصيت هايی چون آرزو در زندگی واقعی. آدمهای يک بـُعدی چون آرزو، برای فرار از يکنواختی و ملال زندگی روزمره، در تخيلات خود به دنيای ديگری می گريزند که از قضا همين دنيای رمان «عادت می کنيم» است، که آگاهانه طبق الگوی پاورقی ها، سريالهای تلويزيونی، يا کمدی های رمانتيک هاليوود پرداخته شده است. </p>

<p>ناقد نبايد از رمانی که خود آگاهانه آيرونيک نيست تعبير آيرونيک به دست دهد. به سخن ديگر، خواندن آيرونيک يک رمان غيرِآيرونيک اگر هم ممکن باشد کار بيهوده ای است. پس بايد بپرسيم آيا در سراسر رمان «عادت می کنيم»، اين فاصله گذاری های آيرونيک به اندازهء کافی حضور دارند که چنين تعبيری را مجاز کند؟</p>

<p>يکی از خبره های فاصله گذاری های ناپيدای آيرونيک اسماعيل فصيح است. او هم در داستانهايش از عناصر رمان «بست سلر» و حتا قراردادهای داستان جنايی مدد می گيرد تا خواننده اش کتاب را زمين نگذارد. اسماعيل فصيح با «آلترايگو»ی جلال آريان در رمانهايی مثل «ثريا در اغما» يا «زمستان ۶۲» آنچه را که در فرهنگ مسلط حماسه، تراژدی، يا «قصهء ايثار و عشق» نام گرفته، می گيرد و با لحنی خنثا و به ظاهر بی طرف به نحوی  روايت می کند که  پوچی همهء اين چيزها ، از عشق فاشيستی يک جوان مؤمن به دختری خونرفته در اغما تا پوچی نبردی ابلهانه به نام جنگ مقدس حق عيله باطل به خوبی آشکار می شود. نمی توان اين دو رمان را به شکل آيرونيک خواند و به اين نتيجه نرسيد که در بستر اين روايت ها، «شهادت» دقيقاً معادل حماقت يا جنايت است. البته استاد بلامنازع ديد آيرونيک که زيراب همهء ارزش های مسلط را می زند و در فقدان هر نوع اميد يا ارزش مثبتی، با نيهيليسم کامل پهلو می زند بهرام صادقی است. بهرام صادقی است که با قيافه ای جدی و حق به جانب کليشه ای را می گيرد و داستانی را با زبان آشنا و دستمالی شدهء روز در يک موقعيت عادی و ملموس شروع می کند، کمی سر به سر ما می گذارد، گاه چشمکی می زند، به تدريج اينجا و آنجا پايش جلوی پا ما می پيچد و کمی تعادل ما را به هم می زند، معذرت می خواهد، و بعد به ناگاه فرش را به تمامی از زير پای ما چنان می کشد که خود را در ديوانه خانه ای معلق ميان زمين و آسمان، در کنار مجانينی از قماش خودمان ، رها شده می يابيم. </p>

<p>«عادت می کنيم» بدون شک پر است از شوخ طبعی و گوشه زدنهای هجوآميز به نوع زندگی و شخصيت هائی که اين رمان را پر کرده اند (۱). برای نمونه، فصل دوم کتاب که صحنهء يک مهمانی در منزل مادر آرزو است به خوبی تبحر زويا پيرزاد را نشان می دهد در نگاه هجوآميز به عادات و تظاهرات تيپ های مختلف طبقهء مرفه تازه به دوران رسيده. اين نگاه که در سرتاسر کتاب می آيد و می رود، تا اندازه ای آن فاصلهء آيرونيک را ايجاد می کند تا خوانندهء عادی به تمامی تسليم تمهيدهای قراردادی رمانسهای بازاری در آن نشود: شخصيت متظاهر اما دل نشين ماه منير (مادر آرزو) که يکپارچه خالی بندی اشرافی است،  دختران دم بختی که با «پول» يا با يک «کشور» ديگر ازدواج می کنند، فلانی که صورت اش را کشيده يا قلوهء لبهاش از کولاژن است، آن يکی که از «نوادگان» شاه قاجار است (از چندصدمين کنيزک دربار)، بساز و بندازی که «آقای مهندس»  شده و دلال وسايل طبی ای که «آقای دکتر» است. صحنهء ديگری که آرزو و شيرين در يک کبابی زير بازارچه نشسته اند و از سهراب حرف می زند و آرزو حين غرزدن و خوردن جگر به سکسکه می افتد و نشان می دهد که شيرين دست اش را خوانده ــ اين صحنه از جمله صحنه های بی شماری در اين رمان است که حساسيت های کميک نويسنده را نشان می دهند و بروز سانتی مانتاليسم را سد می کنند.  </p>

<p>دو سه مورد به «دانيل ستيل» اشاره می شود که نويسندهء آمريکائی رمانهای «بست سلر» است. اين اشاره ها شايد حاکی از اين باشد که نويسندهء «عادت می کنيم» خود می داند حوزهء کليشه های رمانس کجا است، يا کجا می توان از آنها آگاهانه يا به طنز استفاده برد. حضور يوگا، رژيم چاقی، و کلاسهای تراپی و مدی تيشن، بودا و کريشنا احساس می شود اما از خواندن روزنامهء عصر يا مثلاً جرو بحث بر سر نامزدهای رياست جمهوری و احتمال درگيری و جنگ اصلاً خبری نيست. کاراکتر ها ژامبون، استيک با سس قارچ، و شيرينی کيوی دار می خورند و از «جواد» ها بدگوئی می کنند، در حاليکه تمامی هستی اجتماعی خود آنها «جواد جهان سومی شيک» (نوکيسه ها در رژيم اسلامي) است. <br />
 <br /><br />
در يک مورد که زاويهء ديد عوض می شود و ما از چشم «آيه» دختر تين ايجر آرزو به قضايا نگاه می کنيم، باز هم نوعی فاصلهء طنز آميز با وقايع و شخصيت ها ايجاد می شود. همهء رمان از ديد «سوم شخص مفرد محدود» نوشته شده است. اين روش، جايی ميان اول شخص مفرد و سوم شخص مفرد مطلق قرار دارد. در روش سوم شخص مطلق، نويسنده همه جا حاضر و ناظر است و به ذهنيات و احساسات همهء شخصيت ها دسترسی دارد. در سوم شخص مفرد محدود، نويسنده تنها ذهنيات کاراکتر اصلی را روايت می کند و ديگران به طور غيرمستقيم از ديد همان کاراکتر اصلی ديده می شوند، بدون آنکه «من» آن کاراکتر راوی قصه باشد. (اين قاعده، به دليلی که بر من روشن نيست، در فصل اول رمان «عادت می کنيم» رعايت نشده است. مثلاً جملهء «به يکی از ديوارها عکسی بود در قاب چوبی از مردی با سبيل نازک . . .» بايد باشد، «به يکی از ديوارها عکسی بود در قاب چوبی از پدر با سبيل نازک . . . »؛ يا جملهء «پشت يکی از ميزها زنی با روسری سفيد . . .» بايد باشد، «پشت يکی از ميزها شـيرين با روسری سفيد . . .» و موارد ديگر در اين فصل. ) </p>

<p>بهانهء تغيير زاويهء ديد به «آيه» فرزند تين ايجر آرزو آن است که برحسب اتفاق مادر به «وبلاگ» دختر که درد دلهای او با نام مستعار روی اينترنت است دسترسی پيدا می کند و آنچه ما از زبان اين دختر تازه پا به سن گذاشته زير عنوان «بچهء طلاق» می شنويم به مراتب طنزآميز تر از باقی کتاب است. در حقيقت، ما تمام روايت را يک بار ديگر به طور فشرده می خوانيم ولی با فاصله ای طنز آميزتر از زبان بی شيله پيلهء يک دختر لوس بارآمده ولی باذکاوت و شوخ،  که  از حالات احساسی دنيای بزرگ تر ها، تظاهرات روشنفکرانه، و آداب نوکيسگی پرده برمی دارد. اين خواننده پيش خود گفت کاش سراسر رمان را همين وبلاگ بچهء طلاق گزارش می کرد!</p>

<p>بچهء طلاق می نويسد، «شازده خانم مادر بزرگمه. می گم مادر بزرگ خيال نکنيد خيلی پيره ها! نه بابا! خيلی باحاله. قدبلند و خوش هيکل و خداييش هنوز خوشگل. گاهی توی مهمونی های خونوادگی پا به پای ماها همچين با موزيک فاز می گيره که بيا و ببين. در ضمن يک موقع فکر نکنيد من از خاندان جليل سلطنتم ها! البته از مادر بزرگم بپرسيد می گه مادر بزرگش زن يکی از شاه های قاجار بوده. ولی مامانم می گه مادر بزرگ ِ مادربزرگم يکی از سيصد چهارصد صيغهء يکی از سيصد چهارصد شاهزادهء دست هشتم و درپـيتی ِ قاجارها بوده که مهم ترين مسؤوليت زندگيش از قرار تخم ريزی بوده به سبک ماهی قزل آلا.» </p>

<p><strong>شخصيت پردازی ها</strong><br />
اين طنزها و شوخ طبعی ها آن اندازه نيستند که فاصله ای جدی با ماتريال کليشه ای کتاب به وجود آورند. اينکه «عادت می کنيم» ظرف سه سال به چاپ شانزدهم رسيده نشان می دهد که بازار نيز محصول خود را می شناسد، خواننده ها به راحتی با آرزو يا با محيط داستان همذات پنداری می کنند و آنرا «آشنا» می يابند. همين مانع می شود که آنها شخصيت پردازی ضعيف اين رمان سرگرم کننده را نقيصه ای جدی تلقی کنند. بزرگ ترين ضعف کتاب بی شک همين يک بـُعدی بودن سه شخصيت اصلی است.</p>

<p>«شيرين» دوست آرزو در اين رمان بيشتر از آنکه يک کاراکتر مستقل باشد، تبديل شده است به يک «وردست آرتيسته» (سايد کيک / sidekick)، يعنی کسی که حضورش فقط کارکرد جوک گويی  و سر به سرگذاشتن (comic relief) دارد. شيرين هم مونس و سنگ صبور است و هم «مشاور عاقل» اما خواننده هرگز به دنيای درون او راه نمی برد. از آنجا که شيرين معرف نوعی نگرش زنانهء متفاوت به زندگی است، نقش او در داستان جدی است. ترديدهای او در مورد ارزش های آرزو و طعنه هايی که گاه و بيگاه به دوست خود می زند، همراه با «فلسفهء آسپيرين» او، می توانست يک «دراما» ی واقعی به وجود آورد (تقابل واقعی جهان ها و ارزش های متضاد) و در نتيجه، خواننده درک بهتری از دودلی ها و ترديدهای آرزو در برابر انتخاب همسر پيدا می کرد. در حاليکه در شکل فعلی، خواننده به خوبی می داند که مقاومت اوليهء آرزو در برابر سهراب از نوع «ناز و اطوار» تيپيک داستانهای سانتی مانتال است و دير يا زود، آرزو سـپر دفاعی را زمين می اندازد. خوانندهء اين نوع داستانها به خوبی با بازی موش و گربهء رمانتيک آشنا است و چون پايان کار را می داند، از اين بازی لذت می برد بدون آنکه به دل او هراسی بيفتد. </p>

<p>اين نوع طرح داستانی يا پلات البته در رمان نويسی غرب قديمی است و از بهترين نمونه هايش آثار جين آستين است که در آنها دختران دم بخت و زنان جوان معمولاً با اين دلمشغولی به دنيا نگاه می کنند که کدام مرد ايده آل است، کدام جفت به هم می خورند و کدام جفت ها ناميزان اند، چگونه می شود آن مرد ايده آل را بهتر شناخت، رابطهء شخصيت او با حرفه اش چيست و پرسش های ديگری از اين دست؛ و اين نوع شناخت، پس از اشتباهات و لغزشهای متعدد، سرانجام به دست می آيد. </p>

<p>اما در رمان «عادت می کنيم» شک و ترديدهای آرزو در برابر مهمترين تصميم زندگی اش تصنعی از آب در می آيند زيرا ما حقيقتاً نمی دانيم او در ضمير خود چه چيزهايی را سبک سنگين می کند، از چه می هراسد و به چه چيزهايی کشش دارد. وزنهء شـيرين در اين معادله آنچنان ناچيز است که به جای غامض کردن اين تصميم و عميق تر کردن پرسش های آرزو ــ و در نتيجه آگاه تر کردن ما به پيچيدگی های تراژيک يک دوستی، يک عشق، شايد يک رقابت ناپيدا، و  نيز دو «فلسفه» ی زنانهء متفاوت از زندگی در ايران معاصر ــ به جای اينها، نويسنده ما را برمی گرداند به فضای امن و کليشه ای بست سلرهايی از نوع نوشته های جکی کالينز و دانيل ستيل. </p>

<p>ضعف شخصيت پردازی شيرين، بر شخصيت پردازی سهراب نيز اثر می گذارد. اگر ما سهراب را به جای آنکه تماماً از چشم آرزو می ديديم (شاهزادهء رويائی کليشه اي)، هم او را با ضعف ها و تاريکی های شخصيت اش از چشمان شـيرين شاهد می شديم، آنگاه سهراب نيز اينچنين مقوائی ترسيم نمی شد. چرا او از همان اولين ديدار عاشق آرزو می شود و تصميم به ازدواج با او را می گيرد؟(۲) سهراب هرگز پرسشی جدی از آرزو نمی کند. در رابطهء او با آرزو هيچ ديناميسم جدی و تپنده ای نيست که نشان دهد يک مرد باشعور وارد رابطه ای شده پيش بينی ناپذير اما سرشار از امکانات کشف نشده؛ و عجيب تر اينکه در همهء اين موارد برای خود آرزو نيز پرسشی پيش نمی آيد. او هرگز نمی پرسد «چرا؟» تا دريابد اين پيمان بر چه بنيادی بايد پی ريخته شود. (۳)</p>

<p>***<br />
 <br /><br />
همانطور که گفتيم امتياز بزرگ زويا پيرزاد موجزنويسی تصويری او در يک فارسی روان است که برای هرنويسنده ای در هر ژانری ــ از ژوناليسم ِ حوادث گرفته تا مقالات علوم اجتماعی و تاريخ وفلسفه ــ يک سرمايهء بزرگ است. مثلاً اين توصيف شسته رفته را نگاه کنيد که يک کلمه اضافه (يا کم) ندارد:<br /><br />
 <br /><br />
«صدای دو جفت کفش پيچيد توی خانهء خالی. نور ظهر از لای پره های آفتابگيرها موزاييک های خاکستری را هاشور می زد تا نزديک بخاری ديواری که مستطيلی بود در قابی از يک رديف آجز قرمز. آرزو وسط اتاق نشيمن ايستاد و لبخندی چسباند به صورت.» </p>

<p>يک نويسندهء آماتور اين تصوير و حرکت را به جای دو جملهء کوتاه احتمالاً به دو پارگراف می کشاند (هنگام ظهر بود که الف و ب  به خانه ای که به فروش گذاشته شده بود وارد شدند. آنها در حاليکه صدای پای شان در حياط انعکاس پيدا می کرد يک راست به اتاق نشيمن رفتند. کف اتاق فرش نداشت و موزائيک هايش را که به رنگ خاکستری بود می شد ديد. از پنجره يک آفتابگير آويزان بود و از لای پره های آن نور بيرون به داخل می افتاد و روی کف اتاق طرحی از خطوط موازی به وجود می آورد. يکی از ديوارهای نشيمن با آجر قرمز رنگ درست شده بود و در وسط آن يک بخاری ديواری تعبيه کرده بودند که يک تو رفتگی مستطيل شکل را به وجود می آورد. الف در حاليکه وسط اتاق ايستاده بود برای آنکه مشتری را سر ذوق بياورد متظاهرانه سعی کرد لبخند بزند و . . .). (۴)</p>

<p>با اين توانايی ها، بدون شک يک رمان مردم پسند و «بست سلر» به قلم زويا پيرزاد به مراتب حرفه ای تر و سرگرم کننده تر از نمونه های مشابه از نويسندگان کم توان تر است. اما بهايی که خوانندهء آثار زويا پيرزاد می پردازد از دست دادن ادبياتی درخشان از نوع «طعم گس خرمالو» است؛ داستان کوتاهی در يک مجموعه به همين نام که در آن با زبانی درخشان ارتباط «يک زن» و «يک خانه» چنان توصيف می شود که در آن پيشروی تراژيک زمان توأم با پوسيدگی و زوال يک جهان انسانی، قلب خواننده را چنان می فشارد که او نمی تواند به شکنندگی و ناپايداری زيست خودش واقف تر و شاعرتر نشود.  ///</p>

<p>*</p>

<p><span style="font-weight: bold;">&#1576;&#1582;&#1608;&#1575;&#1606;&#1610;&#1583;:</span><br /><span style="font-weight: bold; color: rgb(204, 0, 0);">&#1593;&#1576;&#1583;&#1740; &#1705;&#1604;&#1575;&#1606;&#1578;&#1585;&#1740;&nbsp;</span>&#1583;&#1585;&#1576;&#1575;&#1585;&#1607;&#1569; &#1585;&#1605;&#1575;&#1606; &#1606;&#1608;&#1610;&#1587;&#1740; &#1605;&#1593;&#1575;&#1589;&#1585; &#1575;&#1610;&#1585;&#1575;&#1606;<br /><a href="http://www.nilgoon.org/pdfs/abdee_Kalantari_02.pdf">&#1777;- &#1575;&#1587;&#1605;&#1575;&#1593;&#1610;&#1604; &#1601;&#1589;&#1610;&#1581; &#1583;&#1585; &laquo;&#1579;&#1585;&#1610;&#1575; &#1583;&#1585; &#1575;&#1594;&#1605;&#1575;&raquo; (&#1777;&#1779;&#1782;&#1783;)</a><br /><a href="http://www.nilgoon.org/pdfs/abdee_Kalantari_03.pdf">&#1778;- &#1581;&#1587;&#1606; &#1593;&#1575;&#1576;&#1583;&#1610;&#1606;&#1740; &#1608; &laquo;&#1589;&#1583;&#1587;&#1575;&#1604; &#1583;&#1575;&#1587;&#1578;&#1575;&#1606; &#1606;&#1608;&#1610;&#1587;&#1740; &#1583;&#1585; &#1575;&#1610;&#1585;&#1575;&#1606;&raquo; (&#1777;&#1779;&#1782;&#1783;)</a><br /><a href="http://www.nilgoon.org/pdfs/abdee/Abdee_Kalantari_Modernism_Populism.pdf">&#1779;-&#1711;&#1604;&#1588;&#1610;&#1585;&#1740; &#1548; &#1583;&#1608;&#1604;&#1578;&#8204;&#1570;&#1576;&#1575;&#1583;&#1740;&#1548; &#1608; &#1575;&#1581;&#1605;&#1583;&#1605;&#1581;&#1605;&#1608;&#1583; &#1600; &#1605;&#1583;&#1585;&#1606;&#1610;&#1587;&#1605; &#1583;&#1585; &#1576;&#1585;&#1575;&#1576;&#1585; &#1662;&#1608;&#1662;&#1608;&#1604;&#1610;&#1587;&#1605; (&#1777;&#1779;&#1782;&#1785;)</a><br /><a href="http://www.nilgoon.org/articles/Abdee_Kalantari_Lit_Debates.html">&#1780;-&#1711;&#1604;&#1588;&#1610;&#1585;&#1740;&#1548; &#1570;&#1584;&#1585; &#1606;&#1601;&#1610;&#1587;&#1740;&#1548; &#1608; &#1605;&#1583;&#1585;&#1606;&#1610;&#1587;&#1605; &#1575;&#1610;&#1585;&#1575;&#1606;&#1740; (&#1777;&#1779;&#1782;&#1785;)</a><br /><a href="http://www.nilgoon.org/pdfs/abdee_Kalantari_01.pdf">&#1781;- &#1607;&#1608;&#1588;&#1606;&#1711; &#1711;&#1604;&#1588;&#1610;&#1585;&#1740; &#1583;&#1585; &laquo;&#1570;&#1610;&#1606;&#1607; &#1607;&#1575;&#1740; &#1583;&#1585;&#1583;&#1575;&#1585;&raquo; (&#1777;&#1779;&#1783;&#1779;)</a><br /><a href="http://www.nilgoon.org/pdfs/abdee_Kalantari_jennameh.pdf">&#1782;-&#1607;&#1608;&#1588;&#1606;&#1711; &#1711;&#1604;&#1588;&#1610;&#1585;&#1740; &#1583;&#1585; &laquo;&#1580;&#1606; &#1606;&#1575;&#1605;&#1607;&raquo; (&#1777;&#1779;&#1784;&#1778;)</a><br /><a href="http://radiozamaaneh.com/nilgoon/2006/08/post_2.html">&#1783;-&#1588;&#1607;&#1585;&#1606;&#1608;&#1588; &#1662;&#1575;&#1585;&#1587;&#1740;&#8204;&#1662;&#1608;&#1585; &#1583;&#1585; &laquo;&#1591;&#1608;&#1576;&#1575; &#1608; &#1605;&#1593;&#1606;&#1740; &#1588;&#1576;&raquo; (&#1777;&#1779;&#1784;&#1781;)</a><br /><a href="http://radiozamaaneh.com/nilgoon/2007/02/post_42.html">&#1784;- &#1585;&#1608;&#1610;&#1575; &#1581;&#1705;&#1575;&#1705;&#1610;&#1575;&#1606; &#1583;&#1585; &laquo;&#1587;&#1601;&#1585; &#1575;&#1586; &#1587;&#1585;&#1586;&#1605;&#1610;&#1606; &#1606;&#1607;&raquo; (&#1777;&#1779;&#1784;&#1781;)</a><br /><a href="http://www.radiozamaneh.org/nilgoon/2007/08/post_73.html">&#1785;-&#1601;&#1575;&#1705;&#1606;&#1585; &#1608; &#1583;&#1585;&#1610;&#1575;&#1576;&#1606;&#1583;&#1585;&#1740; &#1583;&#1585; &laquo;&#1711;&#1608;&#1585; &#1576;&#1607; &#1711;&#1608;&#1585;&raquo; (&#1777;&#1779;&#1784;&#1782;)</a><br /><a href="http://www.nilgoon.org/archive/abdeekalantari/articles/nilgoon_zamaneh_102_103.html">&#1777;&#1776; - &#1605;&#1607;&#1583;&#1740; &#1582;&#1604;&#1580;&#1740; &#1583;&#1585; &laquo;&#1606;&#1575;&#1578;&#1606;&#1740;&raquo; (&#1777;&#1779;&#1784;&#1783;)</a> </p>

<p>*</p>

<p><strong>پانوشته ها</strong><br />
۱- در مورد نام شخصيت ها و بازي با معاني آنها رجوع کنيد به نقد خانم مهستي شاهرخي، «زويا پيرزاد: هنوز عادت نکرده ايم ما!»  <strong><a href="http://chachmanbidar.blogspot.com/2008/02/blog-post_16.html">لينک</a></strong></p>

<p>۲- منتقد مقيم آلمان خانم نوشين شاهرخي به درستي مي نويسد، « مشخص نيست که سهراب جاافتاده که تا به حال ازدواج نکرده و فرزندي ندارد چرا در نخستين ديدار با آرزو تصميم به ازدواج با وي را مي‌گيرد. سهراب مي‌گويد: «چراي اين يکي را از اولين باري که ديدمت مي‌دانستم. تصميم گرفته بودم باهات ازدواج کنم. نمي‌دانستم تو چندتا اتاق لازم داري.» چه چيزي اين حس را در مرد به‌وجود آورده؟ سهراب از زن جاافتاده خوشش مي‌آيد؟ از چروک‌هاي زير چشم؟...، اما آيا اين مشخصاتي که در سهراب نسبت به آرزو کشش ايجاد مي‌کند، مشخصاتي فردي هستند يا عمومي و تيپيک؟ کمابيش زير چشمان هر زن چهل‌ساله‌اي چروک وجود دارد. پس سهراب بايد از هر زن جاافتاده‌اي که نشانه‌هاي گذر تجربه بر چهره و کار را بر دست دارد خوشش بيايد! اگر به چشمان درشت و تيره‌ي آرزو نيز اشاره کنيم، باز هم مي‌بينيم اغلب زنان ايراني چشماني درشت، سياه و زيبا دارند. در هر صورت خواننده هيچ اطلاعي به‌دست نمي‌آورد که چرا سهراب باتجربه در نخستين برخورد، اين‌چنين جذب آرزو مي‌شود و چه گيرايي فردي که به شخص آرزو برگردد دليل بر اين جاذبه است. . . آرزو نيز در فرانسه تحصيل کرده، اما نويسنده ترجيح داده فقط رشته‌ي تحصيلي همسر سابق وي را براي خوانندگان فاش کند و رشته‌ي تحصيلي شخصيت اصلي رمان را پنهان کند. معلوم نيست که وي پيش از ادامه‌ي کار پدر در بنگاه، کجا کار مي‌کرده است. آيا اين قابل پرسش نيست که چرا در داستاني که حتي رنگ دستمال روي ميز رستوران ـ که البته هيچ ربطي هم به داستان ندارد ـ با تمام جزئيات تصوير مي‌شود، هيچ سخني از رشته‌ي تحصيلي شخصيت اصلي داستان که در شخصيت و  تجربيات فردي‌اش نقش مهمي بازي مي‌کند، به ميان نمي آيد؟» <strong><a href="http://www.noufe.com/persish/naghd/text/adatmikonim.htm">لينک </a></strong></p>

<p>۳- براي يک نگاه طنزآميز و انتقادي نگاه کنيد به نوشتهء خانم فرشته احمدي، «يادداشتي بر"عادت مي‌کنيم" پيرزاد» <strong><a href="http://www.ghabil.com/article.aspx?id=253">لينک</a></strong></p>

<p>۴- براي يک بررسي تحليلي مفصل و مثبت نگاه کنيد به مقالهء خانم زري نعيمي دربارهء نوشته هاي زويا پيرزاد، «بازخواني پديدة پيرزاد در مجموعه آثارش» <strong><a href="http://zanan.co.ir/spip.php?article1048">لينک</a></strong>  </p>

<p> </p>

<p>*</p> 






















</div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>ژیلا بنی‌یعقوب بازجویی شد</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6249.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.24406</id>
 
<published>2008-09-07T17:12:51Z</published>
<updated>2008-09-07T15:38:47Z</updated>
 
<summary>ژیلا بنی‌یعقوب روزنامه نگار و فعال حقوق زن در ایران، به اتهام «اخلال در نظم عمومی و تمرد در برابر فرمان پلیس» تحت بازجوئی قرار گرفت.</summary>
<author>



</author>
<category term="زنان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>ژیلا بنی‌یعقوب روزنامه نگار و فعال حقوق زن در ایران، امروز یکشنبه به اتهام «اخلال در نظم عمومی و تمرد در برابر فرمان پلیس» تحت بازجوئی قرار گرفت.</p>

<p>خانم بنی‌یعقوب هیچ یک از اتهامات را نپذیرفته و آنها را «دروغ محض» می‌داند.<br />
به گزارش وب‌سایت‌های فعال حقوق زن در ایران، این فعال مدنی در متن دفاعیات خود نوشته است که: «پلیس که وظیفه برقراری امنیت را در جامعه دارد، با بازداشت‌های خودسرانه امنیت و نظم را در جامعه به هم می‌ریزد.»<br /><br />
منظور خانم بنی‌یعقوب ضرب و شتم وی از سوی پلیس است که به گفته خودش مقابل گالری راه ابریشم  روی داده است.</p>

<p>براساس این گزارش، از حضور مینا جعفری وکیل خانم بنی‌یعقوب به علت آن‌که‌ پرونده وی «امنیتی» اعلام شده، ممانعت به عمل آمده که خانم جعفری به این اقدام بازپرس دادیاری شعبه یکم دادسرای انقلاب تهران اعتراض کرده است.</p>

<p>به گفته وکیل خانم بنی‌یعقوب «عدم حضور وکیل، محروم کردن موکلم از یکی از بنیادی ترین حقوق متهمان است که در قانون اساسی نیز تصریح شده ،است.»<br />
خانم جعفری در عین حال رسیدگی به اتهاماتی هم‌چون «اخلال در نظم عمومی و  تمرد از فرمان پلیس» را در حیطه «اختیارات دادگاه عمومی دانسته نه دادسرای انقلاب.»</p>

<p>ژیلا بنی‌یعقوب روزنامه‌نگار و عضو کمپین برای جمع آوری یک میلیون امضا، از گردانندگان سایت کانون زنان ایرانی است.<br />
خانم بنی یعقوب ۲۲خرداد ماه سال جاری در حالی که به عنوان روزنامه‌نگار به پوشش خبری تجمع اعتراض آمیز نسبت به «قوانین ناعادلانه مربوط به زنان» مشغول بود، توسط پلیس بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد.<br /><br />
وی پس از یک هفته به قید کفالت آزاد شد.</p>

<p>ژیلا بنی‌یعقوب، با سفر به عراق و افغانستان، مقالات و گزارش‌های بسیاری درباره اوضاع این دو کشور پس از جنگ منتشر کرده است.</p>

<p>با وجود آنکه دولت ایران اتهام نقض حقوق زنان را رد می کند، ولی ده‌ها نفر از فعالان زن ایرانی از زمان آغاز تلاش‌ها برای جمع آوری یک میلیون امضا، از سوی مقام‌های امنتی بازداشت شده‌اند.<br />
فعالان حقوق زن می‌گویند که زنان در ایران با تبعیض نهادینه شده‌ای روبه‌رو هستند که آنها را در خصوص مسائلی مانند طلاق، ارث، حضانت فرزند و جنبه‌های دیگر زندگی به شهروندان درجه دو تبدیل می‌کند.</p> 






















</div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>یک روز با نوال سعداوی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/movie/2008/09/post_130.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/movie//37.24411</id>
 
<published>2008-09-07T17:09:26Z</published>
<updated>2008-09-07T21:08:13Z</updated>
 
<summary>یک روز با نوال سعداوی
نویسنده و فعال اجتماعی مصری
</summary>
<author>



</author>
<category term="گزارش" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/movie/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>نوال سعداوی، نویسنده، پژوهشگر، پزشک و فعال اجتماعی که در ایران بیشتر به خاطر فعالیت‌های فمینیستی شهرت دارد، چند روزی مهمان یک موسسه فرهنگی در بروکسل بود.  او دو سال است که خارج از کشورش مصر، در آمریکا زندگی و کار می‌کند.</p>

<p>خانم سعداوی پیش از انقلاب 57 سه‌بار به ایران سفر کرده و خاطرات خوبی از تهران دارد. یک روز را با او گذراندیم تا از خودش بگوید، زندگی خارج از وطن و نگاهش به مشکلات سیاسی </p><p><embed src="http://services.brightcove.com/services/viewer/federated_f8/1260643759" bgcolor="#FFFFFF" flashVars="videoId=1777209796&amp;playerId=1260643759&amp;viewerSecureGatewayURL=https://console.brightcove.com/services/amfgateway&amp;servicesURL=http://services.brightcove.com/services&amp;cdnURL=http://admin.brightcove.com&amp;domain=embed&amp;autoStart=false&amp;" base="http://admin.brightcove.com" name="flashObj" width="486" height="412" seamlesstabbing="false" type="application/x-shockwave-flash" swLiveConnect="true" pluginspage="http://www.macromedia.com/shockwave/download/index.cgi?P1_Prod_Version=ShockwaveFlash"></embed></p> 






















</div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>مولوی و تجربه سکوت </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/idea/2008/09/post_378.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/idea//23.24403</id>
 
<published>2008-09-07T14:23:29Z</published>
<updated>2008-09-07T14:34:26Z</updated>
 
<summary>آرش نراقی: مولانا با ادب سکوت هم در مقام طریقت و هم در مقام حقیقت نیک آشنا بود. او خود اهل سکوت‌ورزی بود، و نهایتاً سیمای حقیقت انفسی را در ماورای پرده سکوت به تماشا نشست. اما تجربه سال‌ها مراقبه احوال باطن و طی مراتب سلوک به وی آموخت که سکوت از جنس واحد نیست، و سالک طریق باید در زندگی معنوی خود مراتب گوناگون سکوت را بیازماید و از سر بگذراند.</summary>
<author>
<name>آرش نراقی</name>


</author>
<category term="مقالات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/idea/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>۱. حقیقت قدسی از ورای سکوت می‌تراود. قرآن در بیان داستان زندگی زکریا، سکوت را نشانه‌ای از سوی خداوند می‌شمارد: قال ربّ اجعل‌لی آیة قال آیتک الّا تکلّم‌ الناس ثلاث لیال سویّاً‌... (مریم، ۱۱-۱۰). مولانا در اشاره به همین آیات است که می‌گوید:</p>

<p align="center"><em>زان نشان هم زکریّا را بگفت<br />که نیابی تا سه روز اصلاً بگفت<br />تا سه شب خامش کن از نیک و بدت<br />این نشان باشد که یحیی آیدت<br />دم مزن سه روز اندر گفت و گو<br />کین سکوتت آیت مقصود تو<br />هین میاور این نشان را تو بگفت<br />وین سخن را دار اندر دل نهفت<br /> (مثنوی، ۲/۱۶۷۸~)</em></p>

<p>پاره‌ای از مفسران گفته‌اند، آن سکوت خود نشانه خداوند بود، و پاره‌ای دیگر گفته‌اند که نشانه خداوند به‌واسطه آن سکوت بر زکریّا آشکار گردید.</p>

<p>در هر حال، عارف در دل داستان زکریّا راز سکوت و نقش کارساز آن را در طریق معنا می‌خواند.</p>

<p>مولانا با ادب سکوت هم در مقام طریقت و هم در مقام حقیقت نیک آشنا بود. او خود اهل سکوت‌ورزی بود، و نهایتاً سیمای حقیقت انفسی را در ماورای پرده سکوت به تماشا نشست.</p>

<p>اما تجربه سال‌ها مراقبه احوال باطن و طی مراتب سلوک به وی آموخت که سکوت از جنس واحد نیست، و سالک طریق باید در زندگی معنوی خود مراتب گوناگون سکوت را بیازماید و از سر بگذراند.</p>

<p>در این نوشتار مایلم به اختصار تجربه مولانا را از مراتب سکوت و نقش آن در زندگی معنوی سالک طریق به اختصار بررسی کنم.</p>

<p>۲. نخستین مرتبه سکوت را می‌توان «سکوت سالکانه» نامید. سکوت سالکانه، سکوت مقام طریقت است، یعنی ادبی است که سالک بر روح خود الزام می‌کند تا برکه گل‌آلود و مضطرب روح خویش را زلالی و آرامش بخشد شاید که در آینه صافی آن نقش ماه و ستارگان آسمان باز بتابد.</p>

<p>مولانا خود از دوران کودکی و تحت ارشاد پدر و نیز لالای دوران کودکی‌اش، سیّد برهان‌الدّین محقق ترمذی، ادب سکوت سالکانه را آموخته و آزموده بود.</p>

<p>سال‌ها بعد نیز که سیّد برهان آن کودک هوشمند را در ۲۴ سالگی در قونیه بازیافت، او را به سه بار چلّه‌نشینی الزام کرد که از جمله شروط آن التزام به سکوت‌های طولانی بود.</p>

<p>وقتی هم که مولانا خود بر مسند شیخوخت نشست و به تعلیم و تربیت مشتاقان عالم معنا پرداخت کم‌گویی و سکوت‌ورزی را در صدر آداب طریقت خود نهاد.</p>

<p>خوب است در اینجا پاره‌ای از انواع سکوت سالکانه را که در تعالیم مولانا آمده است مرور کنیم:</p>

<p>۱)‌ یکی از مهم‌ترین انواع سکوت سالکانه، سکوت اخلاقی است. سکوت اخلاقی داروی آفات زبان به‌شمار می‌آید.</p>

<p>عارفان نیک می‌دانستند که به کارگیری نادرست زبان می‌تواند هم به زیان دیگران بینجامد و هم سلامت و زلالی روح سالک را بیالاید.</p>

<p>مولانا در داستان «طوطی و بازرگان» از همین نقش ویران‌گر زبان شکوه می‌کند:</p>

<p align="center"><em>ای زبان تو بس زیانی مر مرا<br />چون تویی گویا چه گویم من تو را؟<br />ای زبان هم آتش و هم خرمنی<br />چند این آتش درین خرمن زنی<br />ای زبان هم گنج بی‌پایان تویی<br />ای زبان هم رنج بی‌درمان تویی<br />هم صفیر و خدعه مرغان تویی<br />هم انیس وحشت هجران تویی...<br /> (مثنوی، ۱/‌۱۷۳ ~)</em></p>

<p>در‌واقع مهم‌ترین آفات زبان بیشتر از جنس ناراستی‌های اخلاقی مانند دروغ گفتن، بدگویی کردن، سخن ناسزا به دیگری گفتن، زبان به یاوه گشودن، سخن‌چینی کردن، و امثال آن است.</p>

<p>توصیه مولانا به کسانی که امیر زبان نبودند این بود که سکوت پیشه کنند مبادا اسیر زبان شوند:</p>

<p align="center"><em>من پشیمان گشتم این گفتن چه بود؟<br />لیک چون گفتم پشیمانی چه سود؟<br />نکته‌ای کآن جست ناگه از زبان<br />همچو تیری دان که آن جست از کمان<br />وا‌نگردد از ره آن تیر ای پسر<br />بند باید کرد سیلی را ز سر<br />چون گذشت از سر جهانی را گرفت<br />گر جهان ویران کند نبود شگفت<br /> (مثنوی، ۱/‌۱۶۶۰‌~)<br /><br />سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف<br />گه ز روی نقل و گه از روی لاف<br />زآن‌که تاریکست و هر سو پنبه‌زار<br />در میان پنبه چون باشد شرار<br />ظالم آن قومی که چشمان دوختند<br />زآن سخن‌ها عالمی را سوختند<br />عالمی را یک سخن ویران کند<br />روبهان مرده را شیران کند...<br /> (مثنوی، ۱/‌۱۵۹۵ ~)</em></p>

<p>۲) ‌سکوت در مقام تعلیم‌پذیری هم از مراتب سکوت سالکانه است. سالک طریق باید بداند که اوّل شرط تعلیم‌پذیری در عالم معنا آموختن ادب سکوت است. شرط فراگیری از محضر کاملان آموختن هنر شنیدن است:</p>

<p align="center"><em>کودک اوّل چون بزاید شیر نوش<br />مدّتی خامش بود او جمله گوش<br />مدّتی می‌بایدش لب دوختن<br />از سخن تا او سخن آموختن...<br /></em></p>

<p align="center"><em>زآن‌که اوّل سمع باشد نطق را<br />سوی منطق از ره سمع اندرآ...<br />باقیان هم در حرف هم در مقال<br />تابع استاد و محتاج مثال<br /> (مثنوی، ۱/‌۱۶۲۴~)</em></p>

<p>بنابراین، در این‌جا سکوت از جنس سکوت شاگردانه است:</p>

<p align="center"><em>تو رعیت باش چو سلطان نه‌ای<br />خود مران چون مرد کشتیبان نه‌ای<br />چون نه‌ای کامل دکان تنها مگیر<br />دست خوش می‌باش تا گردی خمیر<br /> (مثنوی، ۲/۳۴۴۰~)</em></p>

<p>البته مولانا می‌گوید، یکی از نشانه‌های حضور در محضر اولیای الهی نیز زبان درباختن است:</p>

<p align="center"><em>چون به نزدیک ولی‌الله شود<br />آن زبان صد گزش کوته شود<br /> (مثنوی، ۳/۲۵۵۰)</em></p>

<p>از نگاه مولانا معارف انفسی، یا به تعبیر وی «فقر»، بیش از آن‌که از راه زبان آموخته شود از هم‌نشینی و هم‌نفسی با پاکان حاصل می‌شود، یعنی از جان به جان می‌تراود:</p>

<p align="center"><em>علم‌آموزی طریق‌اش قولی است<br />حرفت‌آموزی طریق‌اش فعلی است<br />فقر‌خواهی آن به صحبت قایم است<br />نه زبانت کار می‌آید نه دست<br />دانش آن را ستاند جان ز جان<br />نه ز راه دفتر و نه از زبان<br /> (مثنوی، ۵/‌۱۰۶۲~)</em></p>

<p>۳) سکوت رازدارانه هم از مراتب سکوت سالکانه است. سالک طریق وقتی در خور تعلیم‌پذیری می‌شود که ادب رازداری را بیاموزد، یعنی سرّی را که می‌آموزد با نامحرمان در میان ننهد.</p>

<p>این رازداری البته گاه از آن‌رو بود که مبادا معارف انفسی از حدّ فهم نامحرمان نا‌آشنا فراتر رود و به گمراهی ایشان بینجامد، یا نااهلان، آن معارف را دامی برای فریب خلایق سازند.</p>

<p>گاهی هم این رازدانی بنا به ملاحظاتی سیاسی یا اجتماعی بود: چه بسا افشای معارف انفسی خصوصاً در جامعه شریعت‌مدار عوام آشوبی کند و سر سرداران سرّدان را بر سر دار کند.</p>

<p>مولانا به سالکان می‌آموزد که از دو راه می‌توان رازداری و سرّپوشانی کرد: یکی از طریق نگفتن است:</p>

<p align="center"><em>چون ببینی مشک پر مکر و مجاز<br />لب ببند و خویشتن را خنب ساز<br /> (۶/‌۲۰۳۷)<br /><br />عاشقی و مست و بگشاده زبان<br />الله الله اشتری بر ناودان<br />چون ز راز و ناز او گوید زبان<br />با جمیل الستّر خواند آسمان <br /> (۳/۴۷۳۰~)</em></p>

<p>اما گاهی سرّپوشانی از طریق گفتن است، مانند بلبلی که در روی گل نعره می‌زند تا سرّ بوی گل را بپوشاند:</p>

<p align="center"><em>حرف گفتن بستن آن روزن است<br />عین اظهار سخن پوشیدن است<br />بلبلانه نعره زن در روی گل<br />تا کنی مشغول‌شان از بوی گل<br />تا به قل مشغول گردد گوش‌شان<br />سوی روی گل نپرد هوششان<br /> (۶/‌۶۹۱~)</em></p>

<p>۴)‌ گاهی هم سکوت ناشی از بی‌رغبتی روحی سالک به هم‌سخنی و هم‌نشینی با کسانی است که درد او را ندارند و دل در گرو محبوب‌هایی جز محبوب او سپرده‌اند.</p>

<p>مشغولیت‌های آن نامحرمان در چشم او چندان بی‌جلوه است که او رغبتی به سخن گفتن درباره آن محبوب‌ها در خود نمی‌یابد.</p>

<p>سکوت‌ پیشگی واکنش طبیعی روح او نسبت به حضور بیگانه ناهمدل است. مولانا در ابتدای مثنوی، شمه‌ای از این نوع سکوت پیشگی را در احوال خود سراغ می‌دهد:</p>

<p align="center"><em>با لب دمساز خود گر جفتمی<br />همچو نی من گفتنی‌ها گفتمی<br />هر که او از هم‌زبانی شد جدا<br />بی‌زبان شد گرچه دارد صد نوا<br />چون‌که گل رفت و گلستان درگذشت<br />نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت</em></p>

<p>و در غزلی زیبا نیز از این حال خود پرده برمی‌دارد:</p>

<p align="center"><em>همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم<br />همه شراب تو نوشم چو لب فراز کنم<br />حرام دارم با مردمان سخن گفتن<br />و چون حدیث تو آید سخن دراز کنم<br />هزار گونه بلنگم به هر رهم که برند<br />رهی که آن به سوی تست ترکتاز کنم...<br /></em></p>

<em></center>خموش باش، زمانی بساز با خمشی<br />که تا برای سماع تو چنگ ساز کنم.</em></p>

<p>باری، بر فهرست سکوت‌های سالکانه می‌توان بیش از این‌ها افزود. اما در نهایت غایت اصلی سکوت سالکانه یا سکوت طریقتی آن است که سکوت زبانی به سکون روانی بینجامد، یعنی تلاطم‌ها و آشوب‌های روحی سالک آرام پذیرد، و سالک در آرامش و طمانینه‌ای که بر روان‌اش حاکم می‌شود نغمه‌های چنگ الهی را به گوش جان بشنود:</p>

<p align="center"><em>گفت هان ای سخرگان گفت و گو<br />وعظ و گفتار زبان و گوش جو<br />پنبه اندر گوش حسّ دون کنید<br />بند حسّ از چشم خود بیرون کنید<br />پنبه آن گوش سر گوش سر است<br />تا نگردد این کر، آن باطن کرست<br />بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید<br />تا خطاب ارجعی را بشنوید<br /> (۱/۵۶۸~)</em></p>

<p align="center"><em>دم مزن تا بشنوی از دم‌زنان<br />آنچه نامد در زبان و در بیان<br />دم مزن تا بشنوی زآن آفتاب<br />آنچه نامد در کتاب و در خطاب<br />دم مزن تا دم زند بهر تو روح<br />آشنا بگذار در کشتی نوح <br />(۳/۱۲۹۸~)</em></p>

<p>از منظر مولانا سکوت سالکانه، شگردی در شکار حقیقت انفسی است. مولانا مکرراً فرآیند کشف حقیقت انفسی را به پدیده شکار کردن تمثیل می‌کند.</p>

<p>تمثیل شکار به ما می‌آموزد که کشف حقیقت انفسی نوعی کنش است. اما تصوّر غالب بر این بوده است که در صحنه این شکار، سالک طریق شکارچی است و حقیقت شکاری که باید به دام افتد.</p>

<p>مطابق این تصویر البته حقیقت بسان غزالی گریزنده و تیزپاست که باید برای نزدیک شدن به آن در سکوت مطلق آهسته گام برداشت مبادا اندک موجی در فضا غزال را برماند.</p>

<p>اما تصویر مولانا از تقرب به حقیقت انفسی یکسره متفاوت است. از منظر او در میدان این شکار، فرد سالک شکار است نه شکارچی. صید حقیقت انفسی از طریق صید شدن است نه صیادی.</p>

<p>به بیان دیگر، کشف حقیقت انفسی، برخلاف حقیقت آفاقی، مستلزم کنشی پذیرنده است نه کنشی تهاجمی. سالک طریق باید هنر شکیبایی و گشودگی را بیاموزد تا پذیرنده بارقه‌های حقیقت انفسی شود.</p>

<p>سلوک سالکانه این شکیبایی و گشودگی را به او می‌آموزد:</p>

<p align="center"><em>آن‌که ارزد صید را عشق است و بس<br />لیک او کی گنجد اندر دام کس<br />تو مگر آیی و صید او شوی<br />دام بگذاری به دام او روی<br />عشق می‌گوید به گوشم پست پست<br />صید بودن خوش‌تر از صیادی است<br />گول من کن خویش را و غرّه شو<br />آفتابی را رها کن ذرّه شو<br />بر درم ساکن شو و بی‌خانه باش<br />دعوی شمعی مکن پروانه باش <br />(مثنوی، ۵/۴۰۹~‌)</em></p>

<p>۳.سالکی که از مرتبه سکوت سالکانه درمی‌گذرد به مقام سکوت عارفانه برمی‌آید. سکوت سالکانه مرکبی است که سالک بر آن می‌نشیند تا به مقصدی برسد، سکوت عارفانه اما حال آن سوار است وقتی که به مقصد می‌رسد.</p>

<p>می‌توان گمان زد که تجربه سکوت عارفانه در زندگی مولانا تقریباً مدّتی پس از دیدار دوباره سیّد برهان در قونیه آغاز شد و با ‌دیدار شمس تبریزی به اوج رسید.</p>

<p>سیدّ برهان پس از آن‌که مولانای جوان را به سه بار چلّه‌نشینی الزام کرد، او را در علم ظاهر و باطن کامل خواند.</p>

<p>این کمال را بیشتر باید از جنس کمال معرفتی دانست. دیدار عشق‌آمیز و شورانگیز شمس تبریز بود که این ملای جوان را به کمال وجودی رسانید.</p>

<p>پس از دیدار استحاله‌بخش شمس بود که خمر وجود مولانا خل شد، و در خروش خیزاب‌های غزلیات شورانگیزش «خاموشی» گزید.</p>

<p>در‌واقع غزلیات شورانگیز شمس و نیز مثنوی شریف را باید ثمره خاموشی مولانا و تجربه سکوت عارفانه وی دانست.</p>

<p>سکوت عارفانه یا سکوت مقام حقیقت، وضعیت وجودی عارف در تجربه دیدار است. عارفی که به مقام مشاهده برمی‌آید و به دیدار محبوب می‌رسد، زبان در‌می‌بازد.</p>

<p>اما این زبان درباختگی هم از یک نوع نیست. مولانا به ما می‌آموزد که سکوت عارفانه نیز مراتبی دارد:</p>

<p>۱) نخستین مرتبه سکوت عارفانه را باید سکوت معرفت‌آمیز دانست. این سکوت ناشی از معرفت بی‌واسطه‌ای است که عارف از جان جهان می‌یابد.<br />
‌<br /><br />
عارف در تجربه دیدار خداوند و شناخت ناشی از آن دیدار زبان درمی‌بازد. از منظر مولانا این عبارت پیامبر بزرگوار اسلام که «من عرف الله کلّ لسانه» ناظر به همین مقام است.</p>

<p>اما چرا معرفت به خداوند زبان را می‌دوزد، و عارف را به خاموشی وامی‌دارد؟ از منظر مولانا درباختگی زبان در این مقام دست‌کم به دو علّت است:</p>

<p>عامل نخست، شهود جلال و عظمت امر مقدس است. تجربه امر مقدس، هیبت‌افکن و خشیت‌آور است. امر عظیم از حدود فاهمه عارف درمی‌گذرد و از تور زبان بشری که برای شکار پدیده‌های متناهی تنیده شده است، می‌گریزد:</p>

<p align="center"><em>لفظ در معنی همیشه نارسان<br />زآن پیمبر گفت قد کلّ لسان<br />نطق اصطرلاب باشد در حساب<br />چه قدر داند ز چرخ و آفتاب<br />خاصه چرخی کاین فلک زو پرّه‌ای است<br />آفتاب از آفتاب‌اش ذرّه‌ای است <br />(مثنوی، ۲/۳۰۱۸~)</em></p>

<p>این سکوت را که واکنش روح عارف در برابر عظمت امر مقدس است، می‌توان «سکوت جلالی» نامید.</p>

<p>اما مطابق تلقی عارفان، امر مقدّس نه فقط جلیل و دل‌شکن که جمیل و دلربا نیز هست. عارف در کنار جلال باری جمال او را نیز شهود می‌کند و در این دیدار چنان دل از کف می‌دهد که از سر حیرانی همچون زنان مصری در دیدار یوسف دست می‌خلد و زبان درمی‌بازد:</p>

<p align="center"><em>بوی آن دلبر چو پرّان می‌شود<br />آن زبان‌ها جمله حیران می‌شود<br />عاشقان را شد مدرّس حسن دوست<br /><br />دفتر و درس و سبق‌شان روی اوست<br />خامشند و نعره تکرارشان<br />می‌رود تا عرش و تخت یارشان <br />(مثنوی، ۳/‌۳۸۴۲~)</em></p>

<p>این سکوت را که ناشی از حیرانی روح عارف در برابر زیبایی امر مقدس است، می‌توان «سکوت جمالی» نامید.</p>

<p>۲) ‌مرتبه دیگر سکوت عارفانه را می‌توان سکوت عشق‌آمیز دانست. تجربه عشق شمس مولانا را به درک این نوع از سکوت پیشگی نزدیک کرد.</p>

<p>از منظر مولانا، وقتی که عارف به مقام معرفت می‌رسد کم نمانده که به وادی عشق گام نهد. محبت ثمره دانش است:</p>

<p align="center"><em>این محبت هم نتیجه دانش است<br />کی گزافه بر چنان تختی نشست <br />(مثنوی، ۲/۱۵۳۳)</em></p>

<p>زیبایی معشوق سرچشمه عشق عاشق است. حیرانی در برابر حسن محبوب شیفتگی و شیدایی را در روح عاشق برمی‌انگیزد و این عشق یا انجذاب، زمینه‌ساز نزدیکی و محرمیت میان عاشق و معشوق می‌شود.</p>

<p>مقام عاشقی مقام محرمی است، و در روابط محرمیت‌آمیز هزار و یک راه جز زبان برای مفاهمه گشوده می‌شود، و بلکه عمیق‌ترین و لطیف‌ترین معانی ماورای زبان و «از ره پنهان» مبادله می‌گردد.</p>

<p>مقام عشق یا محرمیت مقام همدلی است، و از منظر مولانا همدلی بسی گویاتر از هم‌زبانی است:</p>

<p align="center"><em>هم‌زبانی خویشی و پیوندی است<br />مرد با نامحرمان چون بندی است<br />ای بسا هندو و ترک هم‌زبان<br />ای بسا دو ترک چون بیگانگان<br />پس زبان محرمی خود دیگرست<br />همدلی از هم‌زبانی بهتر است<br />غیر نطق و غیر ایما و سجل<br />صد هزاران ترجمان خیزد زدل <br />(مثنوی،۱/۱۲۰۸~)</em></p>

<p>مولانا وضعیت وجودی خود را در دوران جوشش معنوی و آفرینش هنری‌اش در یک واژه بیان می‌کند: «خاموش».</p>

<p>او خود را در مقام آفرینش هنری و خلق معانی همچون یک نی می‌بیند که بر لبان مرد نایی نهاده شده است: آنچه از او می‌تراود از او نیست، از آن سوست.</p>

<p>از منظر او عارف همچون نی به خودی خود بی‌نواست، اما وقتی که گره‌های وجودش را می‌گشاید و از خودی تهی می‌شود، همچون واسطه‌ای امین نوای مرد نایی را به گوش جان ما می‌رساند:</p>

<p align="center"><em>دو دهان داریم گویا همچو نی<br />یک دهان پنهان است در لب‌های وی<br />یک دهان نالان شده سوی شما<br />های هویی درفکنده در هوا<br />لیک داند هر که او را منظر است<br />که فغان این سری هم زآن سر است<br />دمدمه این نای از دم‌های اوست<br />های هوی روح از هیهای اوست<br />گر نبودی با لب‌اش نی را سمر<br />نی جهان را پر نکردی از شکر <br />(مثنوی، ۶/‌۲۰۰۳~)</em></p>

<p>مولانا خود را در مقام سرایش غزلیات و نیز مثنوی شریف مانند آن نی می‌دید - گویا و خموش:</p>

<p align="center"><em>این سخن را بعد ازین مدفون کنم<br />آن کشنده می‌کشد من چون کنم<br /></em></p>

<p align="center"><em>بحق آن لب شیرین که می‌دمد در من<br />که اختیار ندارد به ناله این سرنا<br /></em></p>

<p align="center"><em>کشاکش‌هاست در جانم کشنده کیست؟ می‌دانم<br />دمی خواهم بیاسایم ولیکن نیستم امکان<br />به هر روزم جنون آرد، دگر بازی برون آرد<br />که من بازیچه اویم ز بازی‌های او حیران<br />چو جامم گه بگرداند، چو ساغر گه بریزد خون<br />چو خمرم گه بجوشاند، چو مستم گه کند ویران<br /></em></p>

<p align="center"><em>ای که میان جان من تلقین شعرم می‌کنی<br />گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم.</em></p>

<p>از منظر مولانا آن کس که از خود خالی می‌شود و به مقام خاموشی می‌رسد خالی نمی‌ماند، از خداوند پر می‌شود. او آشکارا خلاء و خاموشی وجود خود را از این دست می‌دانست.</p>

<p>آورده‌اند که وقتی خادم خود را کاری می‌فرمود، و چون او در ضمن اظهار سمع و قبول خویش «ان شاء الله» بر زبان می‌راند، مولانا بر وی بانگ زد: «ای ابله! پس گوینده کیست؟».</p>

<p>اما عالی‌ترین مرتبه سکوت عارفانه را مولانا در اواخر عمر خود آزمود: سکوت مقام فنا. مولانا در حدود دو ماه آخر عمر خود یک‌باره سرایش مثنوی شریف را ناتمام رها کرد.</p>

<p>این سکوت ناگهانی برای بسیاری از نزدیکان مولانا شگفت‌انگیز می نمود. فرزند او سلطان ولد پدر را به اتمام داستان شهزادگان و قلعه ذات‌الصوّر ترغیب می‌کرد، اما مولانا در پاسخ به این اشاره بسنده کرد که «قوّه نطق من از این پس به گفتار نمی‌آید و باقی آن داستان هم بی‌واسطه لفظ و زبان، در گوش دل آن کس که نور جان دارد گفته می آید و حاجت به نظم و بیان‌اش نیست.»</p>

<p>ظاهراً در میان نزدیکان مولانا تنها حسام‌الدّین بود که به فراست دریافت، این سکوت ناگهانی نشانه تحوّلی ژرف در وجود مولاناست، و این سلطان شگرف سخن اکنون به وادی ماورای سخن گام نهاده است.</p>

<p>احیاناً نزدیکی گام‌های مرگ در تجربه سکوت فنا‌آمیز بی‌تاثیر نبوده باشد. مرگ از منظر مولانا نقطه عطف است، آغاز تجربه‌ای به‌کلّی دیگر.</p>

<p>او خود پیشتر در بیان تجربه عارف از مرگ، پرنده‌ای را مثال می‌زند که در قفسی در میانه باغ گرفتار است. پرنده از ورای میله‌های قفس باغ دل‌انگیز و بهاری و جمع مرغان هم‌جنس و هم‌نفس را می‌بیند، و بی‌تابانه خود را به هر سو می‌کوبد تا گریزگاهی بیابد.</p>

<p>این شوق رفتن وقتی بیشتر زبانه می‌کشد که مرغ گشوده شدن در قفس و پیوستن به معشوق را بسی نزدیک ببیند:</p>

<p align="center"><em>مرگ شیرین گشت و نقلم زین سرا<br />چون قفس هشتن پریدن مرغ را<br />آن قفس که هست عین باغ در<br />مرغ می بیند گلستان و شجر<br />جوق مرغان از برون گرد قفس<br />خوش همی خوانند ز آزادی قصص<br />مرغ را اندر قفص زان سبزه زار<br />نه خورش ماندست و نه صبر و قرار<br />سر ز هر سوراخ بیر